برگردان به زبان ساده
مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
که نبود شمع تابان را خبر از سوز پروانه
هوش مصنوعی: آیا باد صبا نمیگوید داستان جان را به محبوب؟ زیرا شمع روشن از سوز پروانه خبر ندارد.
مرا بر خاطر روشن آئینه است زنگاری
که دندان طمع دارد به چین زلف او شانه
هوش مصنوعی: برای من، ذهنی روشن و پاک مانند آینه است، و در آن زنگاری وجود دارد که به زلفهای او مانند دندانی در آرزوی رسیدن به آنها مینگرد.
نسیم از حلقهٔ زلفش چو زنجیری بجنباند
دل آشفته از غیرت شود در حال دیوانه
هوش مصنوعی: نسیم به آرامی از بین موهای او عبور میکند و باعث میشود که قلب عاشق پر از حسادت و جنون شود.
چو دور عمر ما بر باد خواهد رفت، آن بهتر
که ساقی دور عمر ما بپیماید به پیمانه
هوش مصنوعی: وقتی عمر ما به پایان میرسد، بهتر است که ساقی بگذارد تا ما از شراب بنوشیم و از لذتها بهرهمند شویم.
نه آن رندم که چون زاهد به مسجد سر فرود آرم
که می گنج است و مییابم منش در کنج ویرانه
هوش مصنوعی: من آن کس نیستم که مانند زاهدان در مسجد سر فرود آمده و در آنجا تنها به عبادت بپردازم؛ زیرا شرابی در دل ویرانهها دارم که از آن لذت میبرم و نشانی از خودم را در این کوچههای خراب یافتهام.
مرا خود خوی شیرین است، از این خو بر نمیگردم
اگر خوانند افسون و اگر گویند افسانه
هوش مصنوعی: خودم را دوست دارم و طعمش برایم شیرین است. حتی اگر دیگران مرا با افسون و داستانهای نادرست ترغیب کنند، از این سختی و خوشی خود دست نمیکشم.
به بوی آشنائی رفت در بحر طلب ناصر
چو با عشق آشنائی کرد گشت از عقل بیگانه
هوش مصنوعی: ناصر به دنبال یک آشنایی جدید رفت و در عمق جستجوی عشق قرار گرفت. وقتی با عشق آشنا شد، از عقل و درک خود دور شد.