برگردان به زبان ساده
مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمیشاید
به اندک لعل و زر چون غنچه بشکفتن نمیشاید
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بر این شاخ زیبا مانند گلی به آرامی حرکت کنم، زیرا فقط به اندک جواهراتی چون لعل و زر قانع نیستم. چنانکه غنچه نمیتواند به راحتی شکوفا شود.
به مژگان پاک میکردم غبار از پای تو لیکن
به نوک خار گرد از روی گل رُفتن نمیشاید
هوش مصنوعی: با مژگانم غبار از پای تو را میزدم، اما چطور میتوانستم به نوک خاری که بر روی گل است، بیفتم؟
ز آب چشم و آه دل میان آتش و آبم
ندارم خواب و گر بردی، مرا خفتن نمیشاید
هوش مصنوعی: من در میان آتش و آب قرار دارم و از شدت ناراحتی و اشک، خوابم نمیبرد. اگر تو مرا بگذاری، دیگر نمیتوانم خوابم ببرد.
حدیثم دّر مکنون گشت و پیش کس نمیگویم
به دست آوردهام گوهر ولی سفتن نمیشاید
هوش مصنوعی: حدیثی را که در دلم گنجینهای پنهان است، به کسی نمیگویم. اگرچه به این گنج باارزش دست یافتهام، اما نگه داشتن و حفظ آن برای من دشوار است.
به خامه راز خود گفتم، برآمد از سرش دودی
نیای در آتش سوزنده بنهفتن نمیشاید
هوش مصنوعی: به قلم خود، رازی را بیان کردم و از آن، دودی برخاست. در هیچ حالتی، نباید این راز را در آتش فاش کرد و آشکار نمود.
چه گویی سرّ عشق او به گوش دشمنان ناصر
که عیسی را به پیش خر سخن گفتن نمیشاید
هوش مصنوعی: چه بگویم از راز عشق او به دشمنان، که عیسی نمیتواند در حضور خر سخن بگوید.