برگردان به زبان ساده
تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
در وصف نیامد که چه دیدم، چه کشیدم
هوش مصنوعی: وقتی که موهای تو را از چهرهات کنار زدم و چهرهات را دیدم، آنقدر زیبایی و جذابیت در تو بود که حتی نمیتوانم وصفش را بیان کنم و بگویم چه احساساتی را تجربه کردم و چه رنجهایی را تحمل کردم.
جانم شب هجر تو چو ساغر به شب آمد
وز لعل تو یک روز به کامی نرسیدم
هوش مصنوعی: در زمان جدایی از تو، جانم مانند جامی که در شب پر از غم است، به سر میآید. و نتوانستم حتی یک روز از زیبایی تو کام بگیرم.
بادا شبِ تو خوش که من بی سر و بی پای
بر بوی تو چون باد به هر کوی دویدم
هوش مصنوعی: شبی را که تو در آن خوش هستی، من به خاطر عشق تو بدون هیچ راهی و غمی، مانند باد در هر جا به دنبال تو دویدهام.
صد فاتحه خواندیم و دمیدیم به اخلاص
وز مهر تو صبحی به سعادت ندمیدم
هوش مصنوعی: ما برای تو دعا و فاتحه خواندیم و با تمام دل به تو عشق ورزیدیم، اما به خاطر مهر و محبت تو، صبحی خوشبختی نصیب ما نشد.
در پرده مشو تا من غمدیده ببینم
آن وعده که از جنت فردوس شنیدم
هوش مصنوعی: در پس این پرده نر رو، تا من غمدار ببینم آن وعدهای که از بهشت جاودان شنیدم.
یک روز چشیدم ز می وصل تو جامی
دستار کشان، رقص کنان، جامه دریدم
هوش مصنوعی: روزی از خوشحالی به خاطر وصال تو، نوشیدم و در حالی که خوشحال و شاداب بودم، با شادی و هیجان به رقص درآمدم و لباس خود را به نشانه شادی پاره کردم.
کونین بهم برزدم و مهر تو جُستم
از پوست برون آمدم و مغز گزیدم
هوش مصنوعی: در دنیا و آخرت به دنبال عشق تو بودم. از ظاهر خود بیرون رفتم و به عمق وجودم نگریستم و آنچه را که ارزشمند بود، پیدا کردم.
گفتم که نویسم سخنی از دل ناصر
تر شد ورق از نوک قلم خون بچکیدم
هوش مصنوعی: گفتم که چیزی از دل بنویسم، اما وقتی شروع کردم، صفحهی کاغذ از نوک قلم به خون آغشته شد.