برگردان به زبان ساده
شاد است دل که از غم تو یاد میبرد
این بارگیر بار غمت شاد میبرد
هوش مصنوعی: دل خوشحال است که از یاد تو غمها را فراموش میکند و بار سنگین غمت را به شادی بر دوش میکشد.
هر صبحدم دوگانه گزارم یگانه را
ذکر لب تو رونق اوراد میبرد
هوش مصنوعی: هر صبح، دو بار نام یگانهای را که تو هستی میبرم و ذکر لب تو باعث رونق و شادیام میشود.
میگریم و چون سیل مرا آب برکشد
مینالم و چو کاه مرا باد میبرد
هوش مصنوعی: از شدت اندوه و اشک میریزم، همچون سیل که به همراه خود همه چیز را میبرد. درد و نالهام به گوش میرسد، همانطور که هوای طوفانی کاه را به راحتی جابهجا میکند.
شیرین سنگدل چه خبر دارد از غرور
زان کوه غم که خاطر فرهاد میبرد
هوش مصنوعی: شیرین بیاحساس نمیداند چه احساسی را فرهاد به خاطر غمهایش در دل دارد و چطور این غمها او را به قعر مشکلات میکشاند.
زحمت چو از قضاست به جز صبر چاره نیست
کی مرغ جان ز خنجر صیاد میبرد
هوش مصنوعی: وقتی که درد و سختی قسمت ما شده، جز صبر و تحمل راه دیگری نداریم، چرا که جان ما به راحتی از چنگال مشکلات نمیتواند فرار کند.
از نقش کعبتین بود دو نرد مانده بود
مردم گمان برند که نراد میبرد
هوش مصنوعی: در اینجا به دو نرد که بر روی کعبه قرار دارد اشاره میشود. هنوز هم افرادی هستند که فکر میکنند نردبان در حال حرکت است و به جایی میبرد. این قسمت به نوعی به باورهای غلط و وجود سوءتفاهم در جامعه اشاره دارد.
ناصر از آن زمان که هوای عراق کرد
اشکم چو دجله گشت و به بغداد میبرد
هوش مصنوعی: ناصر از زمانی که تصمیم به رفتن به عراق گرفت، اشکهایم مانند دجله جاری شده و به سمت بغداد روانه شد.