برگردان به زبان ساده
جانا تو سوز خاطر پر غم ندیدهای
چیزی که وهم غم بود آن هم ندیدهای
هوش مصنوعی: عزیزم، تو هرگز درد و غصههای عمیق دل را احساس نکردهای، حتی آنچه که تصور میشود غم باشد را نیز تجربه نکردهای.
سوز و گداز و درد دل و فقر و مسکنت
ما سالها کشیده، تو یک دم ندیدهای
هوش مصنوعی: ما سالها با اندوه، رنج، درد و فقر دست و پنجه نرم کردهایم، اما تو حتی یک لحظه هم این مشکلات را مشاهده نکردهای.
در خوان ناز و بیخبری از وصال و هجر
خردی و رنج و راحت عالم ندیدهای
هوش مصنوعی: در زندگیات در حال لذتبردن و غافل از عشق و جدایی هستی و نمیدانی که درد و خوشی واقعی چه حالتی دارند.
رحمی به جان ما نکنی زان سبب که تو
امثال ما شکستهدلان کم ندیدهای
هوش مصنوعی: اگر به دل ما رحم نمیکنی، به این خاطر است که افرادی مانند ما را که دلشکستهاند، زیاد ندیدهای.
زانگه که در مشاهده در باز کردهای
جز نقش یار، صورت محرم ندیدهای
هوش مصنوعی: از زمانی که در مشاهده به حقیقت پرداختهای، جز تصویر محبوب، چهرهای آشنا و مجاز ندیدهای.
ای دیده از برای چه پوشیدهای سیاه
گر در سرای سینه تو ماتم ندیدهای
هوش مصنوعی: چرا ای چشم، پوشیدهای خود را در سیاهی، در حالی که در دل تو سختی و اندوهی وجود ندارد؟
ناصر دمی به ساغر می زن که جز قدح
صافی دلی موافق و همدم ندیدهای
هوش مصنوعی: ناصر لحظهای به جام میزند و میگوید که در زندگیاش، جز یک دل صاف و دوستانه هیچ چیزی نیافته است.