برگردان به زبان ساده
ای به حسن از عالم انسان غریب
ذات انسانی بود زین سان غریب
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر زیباییات از همه انسانها بینظیری، اینگونه است که ذات انسانی نیز در دنیای تو غریب و نادر است.
هست در چاه زنخدان تو دل
همچو یوسف در چه کنعان غریب
هوش مصنوعی: در چاه زنخدان تو، دلی وجود دارد که مانند یوسف در چاه کنعان، غریب و تنهاست.
صف کشیده خیل مژگان سیاه
لشکر هندو به ترکستان غریب
هوش مصنوعی: چشمهای سیاه مانند لشکر آمادهای هستند که در سرزمین ترکستان به صف ایستادهاند.
در گل و گلشن به خواب افتاده است
ترک مست از لشکر خاقان غریب
هوش مصنوعی: در باغ و گلزار، جوانی مست از لشکر امپراتور خاقان در حال خوابیدن است.
چند گردی در سواد زلف او
ای دل مسکین سرگردان غریب
هوش مصنوعی: ای دل بیچاره و سرگشته، چرا این همه در تاریکی و زیبایی موهای او میچرخانی و گم شدهای؟
چون شفق در خون نشیند صبح و شام
بی دیار و یار و خان و مان غریب
هوش مصنوعی: هر روز و شب در حالتی غمگین و افسرده هستیم، مانند یک غروب خونین که در آن هیچ جایی برای آرامش، یاری یا خانمان وجود ندارد و ما مانند بیخانمانها احساس تنهایی میکنیم.
جان او را چون به صد جان میخرد
کی برد از شهر جانان جان غریب
هوش مصنوعی: اگر کسی جان محبوبش را به بهای جانهای بسیاری بخرد، آیا امکان دارد که از دیار محبوب، جان غریبی را به دست آورد؟
درد هجران را که درمانیش نیست
هم به درد دل کند درمان غریب
هوش مصنوعی: دردی که به خاطر دوری از محبوب به وجود آمده و هیچ راهی برای رفع آن نیست، روح را نیز به درد میآورد و درمانی برای این تنهایی وجود ندارد.
از سر کوی تو تا ناصر برفت
هیچ پرسیدی کجا شد آن غریب؟
هوش مصنوعی: از ابتدا تا ناصر، هیچگاه نپرسیدی که آن شخص غریب کجا رفت؟