برگردان به زبان ساده
مهی چو روی تو در آسمان نمییابم
گلی به بوی تو در بوستان نمییابم
هوش مصنوعی: من هرگز ماهی را به زیبایی تو در آسمان نمیبینم و در باغ هم گلی را نمییابم که بویی به دلانگیزی بوی تو داشته باشد.
به جستوجوی تو از من نشان نماند و هنوز
به سوی منزل وصلت نشان نمییابم
هوش مصنوعی: به خاطر جستوجوی تو، هیچ نشانی از من باقی نمانده، و هنوز هم به سمت خانهات نمیتوانم نشانهای پیدا کنم.
چنین اگر آتش دل مغز استخوانم سوخت
سگ در توام و استخوان نمییابم
هوش مصنوعی: اگر آتش دلم به طرز عجیبی وجودم را سوزانده، پس من همچون سگی هستم که حتی استخوانی برای یافتن ندارد.
همه توئی و تو را در همه نمیبینم
جهان پر از تو، تو را در جهان نمییابم
هوش مصنوعی: همه جا پر از وجود توست، اما من در این همه تو را نمیبینم. درستی که جهان مملو از توست، اما من نمیتوانم تو را در این جهان پیدا کنم.
اگر چه بحرگنه را کرانه پیدا نیست
محیط لطف تو را هم کران نمییابم
هوش مصنوعی: هرچند که دریاها کناری ندارند، من نیز نمیتوانم مرز محبتهای تو را پیدا کنم.
دهان تنگ تو چون خاتم سلیمان است
ولی چه سود که دستی بر آن نمییابم
هوش مصنوعی: لبهای نازک و کوچک تو مانند خاتم سلیمان زیباست، ولی چه فایده که کسی نمیتواند به آن دسترسی پیدا کند.
نمیکند طمع قرص مهر و مه ناصر
که از خمیر جهان بوی نان نمییابم
هوش مصنوعی: هرگز به امید و طمع نور و روشنایی مهتاب و خورشید نمیتوانم دلخوش باشم، زیرا از فضای این دنیا بویی از زندگی و خوشی نمیشنوم.