برگردان به زبان ساده
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
تا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود
هوش مصنوعی: تا زمانی که چیزی نگفتی، هیچ تاثیری از خود به جا نمیگذاری. وقتی هم که کمربندت را محکم نبندی، فرم و شکلی وجود ندارد.
تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ من
در تن خاکی من گوهر جان هیچ نبود
هوش مصنوعی: تا وقتی که لبهای زیبای تو بر حال غمگین من نابی نخواند، در وجود خاکی من هیچ ارزش و جواهر واقعی وجود نداشت.
تا مرا مهر تو چون دزه پدیدار نکرد
از هواداری من نام و نشان هیچ نبود
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق تو به وضوح در وجودم نمایان نشد، از طرفداری و وفاداری من هیچ نشانه و علائمی وجود نداشت.
تا نزَد موج ز بحر کرمت بهر وجود
در زوایای عدم کون و مکان هیچ نبود
هوش مصنوعی: تا زمانی که امواج محبت تو از دریا وجود برنخیزد، هیچ چیزی در زوایای عدم و جهان وجود ندارد.
در ازل پرتو مهر تو جهان را جان داد
ور نه ای جان جهان، جان و جهان هیچ نبود
هوش مصنوعی: در آغاز، درخشش عشق تو به جهان حیات بخشید، وگرنه ای زندگیبخش جهان، نه جان وجود داشت و نه جهانی.
جان به لعل لب تو دادم و بوسی ستدم
به جز این مایه مرا سود و زیان هیچ نبود
هوش مصنوعی: من به خاطر لبهای زیبای تو جان خود را فدای تو کردم و جز این بوسه، چیزی دیگر برایم در زندگی سودمند یا مضر نیست.
کار حسن از قد و بالای تو تا راست نشد
به دو چشم تو که از فتنه نشان هیچ نبود
هوش مصنوعی: عمل حسن از زیبایی و قد و قامت تو به اندازهای که باید درست نشد، به خاطر اینکه دو چشم تو که پر از جذابیت است، هیچ نشانی از فتنه و فریب ندارد.
تا نقاب از رخ گل باد صبا بر نگرفت
نالهٔ بلبل و فریاد و فغان هیچ نبود
هوش مصنوعی: تا زمانی که نسیم صبحگاهی پرده پوشانندهٔ چهرهٔ گل را کنار نزده باشد، صدای نالهٔ بلبل و فریاد و نالهای وجود ندارد.
تا نسیمی ز گل وصل تو ناصر نشنید
همچو سوسن سخن رطب لسان هیچ نبود
هوش مصنوعی: تا زمانی که نسیم گل وصل تو را نشنیدم، همچون سوسن، سخنی شیرین و لطیف از زبانم بیرون نمیآید.