برگردان به زبان ساده
آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
نبود به اسیران نظرش جز به حقارت
هوش مصنوعی: آن دختری که چشمهای مشکی دارد و دلها را میبرد، به اسیران خود نگاه نمیکند مگر با تحقیر و توهین.
رازی ست میانش که اشارت نتوان کرد
سری ست دهانش که نیاید به عبارت
هوش مصنوعی: رازهایی در او وجود دارد که نمیتوان به راحتی به آنها اشاره کرد. سخنانی در دلش نه تنها نمیتوان به وضوح بیان کرد، بلکه عمق آنها فراتر از کلمات است.
حاجت نبود تیر از آن چشم که ما را
جانی ست به لب آمده موقوف اشارت
هوش مصنوعی: چشم آن محبوب، نیازی به تیر ندارد؛ چون جان ما به لب رسیده و فقط کافی است که او اشارهای کند.
از گنج غم او دل آباد خراب است
چون گنج روان ست نگنجد به عمارت
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم او پر از شادی و زندگی نیست، زیرا که غم او همچون گنجی با ارزش است و نمیتواند در مکانی ثابت و مشخص بماند.
رنجور شدیم و قدمی رنجه نفرمود
مردیم به زاری و نیامد به زیارت
هوش مصنوعی: ما در زحمت و درد به سر میبریم و او هیچ تلاشی برای دیدن ما نکرد. در حالی که ما در غم و اندوه جان میدهیم، او حتی به ما سر نمیزند.
ای کاش رسد مژدهٔ وصلت به اسیری
تا کاس شهامت زنم و کوس بشارت
هوش مصنوعی: ای کاش خبر وصال محبوب به این اسیر برسد تا من نیز جرأت یافته و نوید شادی را به همه اعلام کنم.
اکنون می صافی به سبو میکشد از چشم
صوفی که به ابریق کشد آب طهارت
هوش مصنوعی: اکنون شراب پاکی در ظرف میریزد، در حالی که عابدی که به سلامتی و پاکی اهمیت میدهد، آب طهارت را در ظرف دیگری میگیرد.
با قند لبش جان مرا داد و ستد شد
شیرینتر از این دیده کسی وجه تجارت
هوش مصنوعی: با لبهای شیرینش جانم را به معامله گذاشت و این معامله به اندازهای شیرین شد که هیچکس اینگونه را تجربه نکرده است.
ناصر ز مبصر گهر بحربها یافت
وین گوهر منظوم تو از اهل بصارت
هوش مصنوعی: ناصر از بینش خود بهرهمند شد و در نتیجه به گوهری دست یافت. این گوهرِ نظم، نشاندهندهی توانایی افرادی است که بصیرت دارند.