برگردان به زبان ساده
زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد
گر دم زنم خورشید را صد شعله در خرمن فتد
هوش مصنوعی: از آن آتشی که به خاطر دوری تو هر لحظه به جانم میتازد، اگر سخن بگویم، میتواند به خورشید هم صد شعله در آتش بکشد.
گفتم شوم با درد تو یکسان به خاک ره ولی
حیف آیدم کز خاک ره گَردی بر آن دامن فتد
هوش مصنوعی: گفتم که در درد تو شریک شوم و مانند تو به زمین بیفتم، اما افسوس که نمیخواهم ذرهای از خاک زمین به دامنم بچسبد.
خود را نشانه کردهام پیش کمان ابرویت
باشد نشان دولتی کز تیر تو بر من فتد
هوش مصنوعی: من خود را نشان کردهام تا کمان ابرویت نشانهام باشد، چون میخواهم از تیر محبت تو بر دلم بنشیند.
هر شب خیال روی تو بر بام دل آید از او
در خانهٔ تاریک تن عکس مه روشن فتد
هوش مصنوعی: هر شب، تصور چهرهی تو بر فراز دل من میآید و از آن، در این خانهی تاریک بدن، تصویر روشنی از ماه میافتد.
بگشاد چشمم روزنی در خلوت دل تا مگر
ناگه ز خورشید رخت نوری در آن روزن فتد
هوش مصنوعی: چشمانم را باز کردم تا در دلم دریچهای به وجود آورم و شاید ناگهان نوری از چهرهٔ خورشید بر آن دریچه بتابد.
خون شد دل من غنچهوش، نینی که از خار جفا
عیبم مکن گر همچو گل چاکی به پیراهن فتد
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای شده که به خون نشسته است. ای نی، چون به من سختی میکنی، مرا سرزنش نکن اگر گلی باشم که گاهگاهی روی پیراهن کسی لکه میافکند.
ناصر همه شب نالد و خلق نبید خواب خوش
کز آه او همسایه را آتش به پیراهن فتد
هوش مصنوعی: ناصر تمام شب غمگین و نالان بود و مردم در حال نوشیدن شراب، خواب شیرینی داشتند. اما صدای آه او باعث میشد که آتش غم به لباس همسایهها نیز برسد.