برگردان به زبان ساده
من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیدهام
جز لعل دلبر حاصلی، بی حاصلم گر دیدهام
هوش مصنوعی: من مانند جام مِی، بارها سرگردان و خوشحال بودهام، ولی جز عشق و زیبایی معشوقم چیزی به دست نیاوردهام، حتی اگر چشمم به چیز دیگری بیفتد.
سودای چشم خویش را، حالی ز سر بیرون کنم
از عکس نور روی تو خالی شود گردیدهام
هوش مصنوعی: در جستجوی خودم به دنبال زیبایی چشمان تو هستم و میخواهم از این حالت مختل خارج شوم، زیرا تصویر نورانی چهرهات در ذهنم همیشه حضور دارد.
جانم نگنجد در جهان، تا تو نپنداری که من
چون گنج در کنج خراب آباد تن گنجیدهام
هوش مصنوعی: وجود من در این دنیا کوچکتر از آن است که حس کنم، مگر اینکه تو فکر کنی من مانند گنجی در گوشهای از ویرانهای به نام بدنم پنهان شدهام.
تا خامه از سودای تو آورد حرفی بر زبان
من نامهوار از تاب غم، برخویشتن پیچیدهام
هوش مصنوعی: همانطور که قلم تحت تأثیر افکار تو، چیزی مینویسد، من نیز به خاطر غم و اندوهی که دارم، خودم را در این احساسات پیچیدهام.
مطرب به راه راست خوش، ما را صلائی میدهد
تا قول او بشنیدهام، قول کسی نشنیدهام
هوش مصنوعی: موزیسین به ما راه درستی را نشان میدهد و ما را به گوش دادن دعوت میکند، اما من هیچگاه قول هیچکس را نشنیدهام.
نالیدن ناصر چو نی، باشد ز دست همدمان
از ناله نالی گشتهام، هر دم از آن نالیدهام
هوش مصنوعی: ناصر مانند نی ناله میزند، از این که همدمانش او را در غم و اندوه تنها گذاشتهاند. او از این نالهها و اندوه هر لحظه شکایت دارد و در دل به یاد آنها میگرید.