برگردان به زبان ساده
از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد
تا دلی در طلبش افتد و جانی بدهد
هوش مصنوعی: هر گونه نشانه یا اشارهای از آن معشوق برای دلهایی که او را میطلبند کافی است تا آنان جان خود را فدای عشقش کنند.
به حدیثی شدهام از لب او من خرسند
از لبم گر ندهد کام زبانی بدهد
هوش مصنوعی: من از سخنان او خوشحالم، حتی اگر از زبانم چیزی نگوید، باز هم برایم رضایتبخش است.
من جهانی به بهای سر مویش بدهم
لیکن او کی سر موئی به جهانی بدهد
هوش مصنوعی: من حاضر هستم دنیایی را به قیمت یک تار موی او بدهم، اما او هرگز نمیتواند یک تار مو را به دنیایی بدهد.
من همه روی زمین در طلب او گردم
گر زمانه نکند ظلم و زمانی بدهد
هوش مصنوعی: من در هر نقطه از زمین به دنبالش خواهم گشت، اگر زمانه با من ظلم نکند و فرصتی به من بدهد.
بیدلی همچو صبا نام وفاداری یافت
که اگر جان طلبد یار، روانی بدهد
هوش مصنوعی: بیدل به مانند نسیم، نام وفاداری را کسب کرد؛ زیرا اگر محبوبش جانش را بخواهد، جانش را فدای او میکند.
کس نیامد به جز از ساغر می بر سر ما
چند درد سر ما جام گرانی بدهد
هوش مصنوعی: هیچ کس جز ساغر و می برای ما نیامده است و این دردهای بیشمار ما را فراموش کردهاند. فقط کافی است که به ما یک جام سنگین بدهند.
ناصر از دست رود همچو قدح کف بر لب
بوسهای گر به لب تنگ دهانی بدهد
هوش مصنوعی: ناصر از شدت ناراحتی و بیتابی مانند لیوانی که لبهایش به هم فشرده شدهاند، در انتظار است که اگر فرصتی پیش بیاید، بوسهای بر لبانش بچسبد.