برگردان به زبان ساده
لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
یارب اندر سر زلف تو چه سوداست هنوز
هوش مصنوعی: سنگی که بر دل ما نشسته، هنوز بر اثر زیباییهای تو اینگونه رنج میبریم. ای کاش بدانیم که از زلفهای تو چه بهرهای میتوانیم ببریم.
عالمی سوخت ز عشق تو به مشاطهٔ حسن
به تمامی رخ خوب تو بیاراست هنوز
هوش مصنوعی: کسی به خاطر عشق تو به زیباییات جان باخت و هنوز هم چهرهی زیبای تو را به بهترین شکل تزیین میکند.
گر چه من غنچه صفت نقش تو دارم در دل
کارم از سرو بلند تو نشد راست هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من مانند یک غنچه از عشق تو در دل دارم، اما هنوز به زیبایی و قامت بلند تو نرسیدهام.
چون هلال از نظر خلق نهانم، لیکن
در رخ من اثر مهر تو پیداست هنوز
هوش مصنوعی: من مانند هلال ماه از دید مردم پنهان هستم، ولی هنوز رد و نشانه عشق تو بر چهرهام مشهود است.
گفتمش روز جزا دست من و دامن تو
گفت عاشق مگر اندر غم فرداست هنوز
هوش مصنوعی: به او گفتم که در روز قیامت، من دستم در دامن تو است. او پاسخ داد که آیا عاشق هنوز در اندوه آینده باقی مانده است؟
چون کمان تو قدم صد ره اگر گشت دوتا
با تو چون تیرِ دلِ غمزده یکتاست هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه تو در دنیا مسیرهای زیادی را طی کردی و به دو قدم نزدیک شدی، اما هنوز هم دل غمگین من برای تو همچون تیر سفت و محکم است.
بر سر هر دو جهان دست فشاند ناصر
گر چه کارش چو سر زلف تو در پاست هنوز
هوش مصنوعی: ناصر بر تمام دو جهان دست قدرتش را بالا برده، هرچند که کارش همچنان مانند تارهای موی تو در دستش گیر کرده است.