برگردان به زبان ساده
چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمیگنجد
وگر گنجد دل اندر بر، در او دلبر نمیگنجد
هوش مصنوعی: دل از عشق معشوق چنان پر شده که دیگر جا نمیشود. اگر هم بخواهد در دل بگنجد، جا ندارد چون که خود معشوق در آن دل جا نمیشود.
اگر پروانهٔ عشقی، در آتش بال و پر میزن
که اینجا حضرت شمع است، بال و پر نمیگنجد
هوش مصنوعی: اگر پروانهای که به عشق شمع نزدیک شده، در آتش شمع بال و پر بزند، جای بال و پرش در این مکان محدود نیست.
ترا زحمت شد ای زاهد، که بشکستی سبوی ما
که من زان باده سر مستم، که در ساغر نمیگنجد
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو زحمت کشیدی که ظرف من را بشکستی، در حالی که من آنقدر از این باده سرمستم که در هیچ ظرفی جا نمیشود.
رو ای صوفی روبهفن، به پای خم چه میکردی
که زیر پای پیل مست شیر نر نمیگنجد
هوش مصنوعی: ای صوفی، تو که در فن خود مهارت داری، چرا در پای خمدهی میکوشی؟ بدان که زیر پای یک فیل مست، فضایی برای جا دادن یک شیر نر وجود ندارد.
مرا گویند یارانم، ز سر بیرون کن این سودا
نمیدانند کاین سودا مرا در سر نمیگنجد
هوش مصنوعی: دوستانم میگویند که این فکر را از سرم بیرون کنم، اما خودشان نمیدانند که این اندیشه آنقدر بزرگ است که در سر من جا نمیشود.
به روی زرد و آب دیده وصلش را طلب کردم
بگفت این کار تشریف است، سیم و زر نمیگنجد
هوش مصنوعی: به چهره رنگپریده و چشمان اشکآلودش گفتم که وصل تو را میخواهم، اما او پاسخ داد که این کار نیاز به تشریفات دارد و نمیتوان آن را با پول و ثروت خرید.
اگر بر کعبهٔ وصلش طوافی میکنی ناصر
گذر از نفس خود، کاین سگ به مسجد در نمیگنجد
هوش مصنوعی: اگر به دلیلی به راز و وصال او نزدیک میشوی، باید از خودخواهی و نفس خود فاصله بگیری، زیرا کسی که در کمال خودخواهی است، هرگز نمیتواند به خانهٔ عشق و حقیقت وارد شود.