برگردان به زبان ساده
به درد عشق درماندم، ره درمان نمیدانم
که آن مقصود دشوار است، و من آسان نمیدانم
هوش مصنوعی: از درد عشق رنج میبرم و نمیدانم چگونه خود را درمان کنم. رسیدن به هدفی که اینقدر دشوار است، برای من کاری آسان به نظر نمیآید.
ز مهر رنگ رخسارش، نظر دارم به گل اما
سبک بیزار میگردم، چو بوی آن نمیدانم
هوش مصنوعی: من از رنگ چهرهاش به زیبایی گل چشم میدوزم، اما وقتی بوی گل را نمیشناسم، از آن بیمیل میشوم.
لبش خندید و من دیدم، دهانش را چو یک ذره
ولی در نور مهر اکنون، چو شد پنهان نمیدانم
هوش مصنوعی: لبخند او را دیدم، دهانش را مثل یک نقطه کوچک. اما وقتی در نور خورشید پنهان شد، دیگر نمیدانم چه شد.
به دکّان طبیب عشق من ره بردهام لیکن
به گرد او همیگردم، در دکّان نمیدانم
هوش مصنوعی: به داروخانهی عشق رفتهام و دور و بر او میگردم، اما نمیدانم در این جایگاه چه چیزی وجود دارد.
چو من زنار زلفش را، طلب کردم به هر سوئی
شوم در کافری جویم، چو در ایمان نمیدانم
هوش مصنوعی: وقتی که به دنبال زلف او میگردم، در هر جا که بروم، به کافری میافتم. چون نمیدانم در ایمان کجا باید بروم.
مرا ای باغبان کم گو که سوی گلستان مگذر
که من آن گل که میجویم، به هر بستان نمیدانم
هوش مصنوعی: باغبان عزیز، لطفاً کم حرف بزن و کاری نکن که به باغ بیاوریم. چون من آن گلی را که دنبالش هستم، نمیتوانم در هر باغی پیدا کنم.
به چین طرهٔ زلفش شبی گم شد دل ناصر
من سرگشتهٔ بیدل، شدم حیران نمیدانم
هوش مصنوعی: شبهنگام، در چین موهای او، دل من که عاشق ناصر است گم شد و من که بیخبر و سردرگم هستم، نمیدانم چه باید بکنم.