برگردان به زبان ساده
مرا وصال تو بگذشت در تمنا دوش
برفت بر رخم از آب دیده دریا دوش
هوش مصنوعی: دیشب در آرزوی دیدن تو، اشکهایی از چشمانم به بیرون آمد که گویی دریا بود. وصال تو از دست رفت و من فقط حسرت آن را خوردم.
زمین خلوت خود را بسان خون دیدم
بر آب دیده بینداختم مصلا دوش
هوش مصنوعی: در شب گذشته، وقتی در تنهایی خود نشسته بودم، احساس کردم که مانند خون بر روی آب، اندوهی عمیق در وجودم جاری شده است.
گداخت شمع وجودم ز عشق سر تا پای
نشست قالب من در میان خون تا دوش
هوش مصنوعی: شمع وجود من به خاطر عشق ذره ذره آب میشود و تمام وجودم در خون غرق شده تا گردن.
درون کلبهٔ تاریک ما معطر شد
چو شمع مجلس ما ایستاد بر پا دوش
هوش مصنوعی: در کلبهٔ تاریک ما، فضا بوی خوبی گرفت و مانند شمعی که در مجلس روشن میشود، شب گذشته ما را روشن کرده و گرم نگه داشته است.
اگر چه نقش تو از پیش چشم غایب بود
نشد نهفته خیالت ز دیدهٔ ما دوش
هوش مصنوعی: اگرچه تصویر تو از قبل از چشمها پنهان بود، اما خیال تو دیروز از نظر ما دور نبود.
بیا و مجلس ما را چو صبح روشن کن
که دیده خواب نکردهست از این تمنا دوش
هوش مصنوعی: بیایید و فضایی شاداب و روشن به جمع ما ببخشید، زیرا نیازی به خواب و استراحت نیست و همه منتظر آمدن شما هستند.
صبا ز خاک درت برد توتیای بصر
که تیره بود مرا بی تو چشم بینا دوش
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی از خاک درگاه تو، مانند دارویی برای چشمانم بود که به خاطر دوری تو، بیناییام را از دست داده بود. شب گذشته، دوباره نور و روشنی را حس کردم.