برگردان به زبان ساده
در آ دامنکشان ساقی و مستان را شرابی ده
دل مجروح من بستان، به مخموران کبابی ده
هوش مصنوعی: در دامن خود شراب بیاور و مستان را سیراب کن. دل شکستهام را التیام بده و به آنهای که مستاند، غذایی خوشمزه بده.
ببر سجادهٔ تقوی و رهن ساغر و می کن
بگیر این خرقهٔ ناموس و بر بانگ ربابی ده
هوش مصنوعی: سجادهٔ تقوی را کنار بگذار و به ساغر و نوشیدن بپرداز. این خرقهٔ احترام و مقدس را کنار بگذار و بر صدای نی و ربابی گوش کن.
میان بزم عیاران، یکی دم گیر و داری کن
کمند زلف پرچین را، زمانی پیچ و تابی ده
هوش مصنوعی: در جمع دوستان و جوانان باتجربه، لحظهای مکث کن و زلفهای پیچیده و زیبا را با دقت و ظرافت به هم بپیچ.
همان زاهد که با من گفت، می خوردن وبال آمد
کنون گفتا یکی جرعه به من بهر ثوابی ده
هوش مصنوعی: زاهدی که زمانی با من از خوردن و نوشیدن بد میگفت و عواقب آن را هشدار میداد، اکنون به من میگوید که یک جرعه به من بده تا از ثوابش بهرهمند شوم.
غمآباد دلم چون از غمت آباد میگردد
تو آن گنجینهٔ رحمت، کرم کن با خرابی ده
هوش مصنوعی: دلم مانند شهری است که غمهای تو آن را آباد میکند. تو ای گنجینهی رحمت، لطف کن و این ویرانی را پر کن.
من لب تشنه هر ساعت، به صد کشتن سزاوارم
شرابی گر نمیارزم، ز تیغ خویش آبی ده
هوش مصنوعی: من هر لحظه در حال عطش هستم و این حال برای من بسیار سخت است. اگر من لیاقت نوشیدن شراب را ندارم، حداقل از دیوانگی خودم آبی به من بدهید تا کمی از این تشنگی بکاهم.
به سر گرد تو میگردم، چو باد و از تو مینالم
من سرگشته را چون گل، دهن بگشا جوابی ده
هوش مصنوعی: من دور تو میچرخم و مانند باد از تو ناله میکنم. ای سرگشته، مانند گلی که در انتظار پاسخ است، دهان خود را باز کن و جواب من را بده.
چو چشم مست تو ناصر، ز مخموری همینالد
ز دیده ساغرش ساز و شراب از اشک نابی ده
هوش مصنوعی: چشمهای مست تو مانند ناصر است و از حالت مستیاش ناله میکند. از چشمانش، ساغر و شراب را بهوسیلۀ اشکهای نابش فراهم کن.