برگردان به زبان ساده
هوایت در دماغ من نگنجد
خیالت در سر سوزن نگنجد
هوش مصنوعی: عطر و بوی تو در ذهن من جا نمیگیرد، تصویر تو حتی در کوچکترین جاها هم جا نمیشود.
به زلفت دل نبستم، زانکه سگ را
کمند شاه در گردن نگنجد
هوش مصنوعی: من به زلف تو وابسته نشدم، چون این که کمند پادشاه به گردن یک سگ جا نمیشود.
به دامن چون چکانم گریه از چشم
که کس را بحر در دامن نگنجد
هوش مصنوعی: وقتی که اشکهایم را به دامن میریزم، مانند دریایی است که در دامن نمیگنجد و از این رو هیچکس نمیتواند درون دامن من جا بگیرد.
دم من در دل سختت نگیرد
که این آتش در آن آهن نگنجد
هوش مصنوعی: نفس من در دل سخت تو جا نمیگیرد، چون این آتش نمیتواند در آهن جای گیرد.
صبا تا داد گل را از تو بوئی
گل از شادی به پیراهن نگنجد
هوش مصنوعی: نسیم تا بویی از گل را از تو بگیرد، گل به اندازهای از شادی دارد که در پیراهن جا نمیشود.
کجا بیند رخت ار چشم ناصر
که آن خورشید در روزن نگنجد
هوش مصنوعی: چگونه میتواند چشمان ناصر تو را ببینند، در حالی که آن خورشید نمیتواند از روزنهای کوچک عبور کند؟