شمارهٔ ۳۸۸
ناصر بخارایی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۸۸
مرحبا ای نگار روحافروز
شکرلله که دیدمت امروز
برکشیده تو را خدای جهان
بر سر سرو سروران پیروز
گر تو یاد من گدا نکنی
من بنالم به یاد تو شب و روز
جامهٔ جان که داشتم در دست
چاک کردی به ناوک دلدوز
ناصرا کار عاشقی این است
یاد میکن ز یار و خوش میسوز
شمارهٔ ۳۸۷: از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
شمارهٔ ۳۸۹: لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
الف. رسته
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مرحبا ای نگار روحافروز
شکرلله که دیدمت امروز
هوش مصنوعی: سلام ای زیبای روحافزا، خوشحالم که امروز تو را دیدم. شکر به خدا که این لحظه نصیبم شد.
برکشیده تو را خدای جهان
بر سر سرو سروران پیروز
هوش مصنوعی: خداوند تو را به عنوان بهترین و برترین در میان سروران و پیروزیها انتخاب کرده است.
گر تو یاد من گدا نکنی
من بنالم به یاد تو شب و روز
هوش مصنوعی: اگر تو به یاد من نباشی، من هر روز و شب به یاد تو غمگین میشوم و نالان خواهم بود.
جامهٔ جان که داشتم در دست
چاک کردی به ناوک دلدوز
هوش مصنوعی: جامهی جان من که در اختیار داشتم، با تیر دلخراش تو پاره شد.
ناصرا کار عاشقی این است
یاد میکن ز یار و خوش میسوز
هوش مصنوعی: عاشق بودن به این معناست که همیشه یاد یار را در دل داشته باشی و از عشق او لذت ببری.