برگردان به زبان ساده
در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد
با زلف او دهم دل، تا دل دگر نباشد
هوش مصنوعی: میخواهم سر خود را به پای او بگذارم، تا دیگر مشکلی نداشته باشم. دل خود را به او میسپارم، تا دیگر دلباختگی دیگری نداشته باشم.
روزی به یاد زلفش، گر شب به روز آرم
باید که جز رخ او، شب را سحر نباشد
هوش مصنوعی: اگر روزی به یاد زلف او به روز تبدیل شوم، باید بدانم که جز چهرهاش، شب هیچ روشنایی ندارد.
هرکس که در ره او، بنهاد پای چون شمع
آن به که پای دارد، در بند سر نباشد
هوش مصنوعی: هر کسی که در راه او گام بردارد، مانند شمع سوخته است و بهتر است در این مسیر، کمتر به فکر خود باشد و از بند نگرانیهایش آزاد شود.
آن را که در دو عالم، باشد نظر به قدش
همت بلند دارد، کوته نظر نباشد
هوش مصنوعی: کسی که در این دنیا و آن دنیا به عظمت و بلندای شخصیت دیگران نگاه میکند، همت بلندی دارد و نمیتواند فردی سطحینگر باشد.
پر سوختهای ز آتش، پروانه هم ز پر شد
او را ز ابتدای خود، آن به که پر نباشد
هوش مصنوعی: پر سوختهای از آتش هستی، مثل پروانه که از پر خود سوخته است. از ابتدا بهتر است که پر نداشته باشی تا آسیبی نبینی.
گفتم که در میانت، دستی کمر توان بست
گفتا میان ما را، تاب کمر نباشد
هوش مصنوعی: گفتم که میتوانیم با هم به هم نزدیک شویم و کمر همدیگر را بگیریم، اما او در پاسخ گفت که بین ما چنین نزدیکیای ممکن نیست.
گفتم که بیخبر شد، ناصر ز درد عشقش
گفتا که عاشقان را، از خود خبر نباشد
هوش مصنوعی: گفتم که ناصر از درد عشقش بیخبر شده است، او پاسخ داد که عاشقان معمولاً از حال و احوال خود آگاه نیستند.