برگردان به زبان ساده
این مرا بس که تمنای تو میورزم و بس
همه دارم به وصال تو نمیارزم و بس
هوش مصنوعی: این برای من کافی است که به یاد تو باشم و آرزوی وصال تو را در دل داشته باشم. البته همه چیزها و داراییهایم در برابر رسیدن به تو ارزشی ندارند.
چون سپیدار اگر میوه ندارم ای گل
بر تو آخر نه همه سال همیلرزم و بس
هوش مصنوعی: اگرچه مانند درخت سپیدار میوهای ندارم، اما ای گل، تو بدان که همیشه هراسان و نگران هستم.
پسته زد خنده که در پوست مرا هم مغز است
من شکستم دهنش را که همین مغزم و بس
هوش مصنوعی: پسته با لبخند گفت که من هم درونم پر از مغز است. من دهنش را شکستم و گفتم که تنها مغز من همین است.
بسکه گل شد سر کوی تو ز خونابهٔ چشم
کس نیامد که نیفتاد، نه من لغزم و بس
هوش مصنوعی: خیلی از زیباییهای خیابان تو به خاطر اشکهای مردم است. هیچکس نتوانسته است به آنجا بیاید و سقوط نکند. این موضوع شامل حال من هم میشود، زیرا من هم به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام.
ناصر از هجر تو گر مُرد، بمُر گو غم نیست
یک جواب از دهن خویش نمیارزم و بس
هوش مصنوعی: اگر ناصر از دوری تو بمیرد، بگو که غم ندارد. من یک کلمه از لب خودم نمیارزم و فقط همین کافی است.