برگردان به زبان ساده
روی از تو بر نتابم، چون رانیام چو خامه
سر بر خط تو دارم، گر خوانیام چو نامه
هوش مصنوعی: هرگز رویت را از من نمیگردانم، زیرا وقتی به سوی خود میخوانیام، مانند قلمی هستم که بر روی نوشتهات مینویسد، و اگر همچون نامهای مرا بخوانی، بیتردید در دست تو خواهم بود.
ساقی بیار جامی، تا جامه بر فشانم
مگذار اهل دل را، تا جان برند و جامه
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام می بیاور تا لباس خود را بر زمین بیفکنم. نگذار که اهل دل این جا بمانند، چون ممکن است جانشان را بروند و لباسشان را از دست بدهند.
چون رفت دین و دانش، چه غم ز ننگ و نامم
چون ترک سر گرفتم، چه فکرم از عمامه
هوش مصنوعی: وقتی که دین و دانش از بین رفتند، دیگر از رسوایی و شهرت خود نگران نیستم. وقتی که از تفکرات متعارف کنارهگیری کردهام، چرا باید به ظاهرسازیها فکر کنم؟
در بزمگاه رندان، زاهد چه کار دارد
خلوتسرای خاصان، نبود سرای عامه
هوش مصنوعی: در محفل رندان و اهل بزم، زاهد چه دلیلی برای حضور دارد؟ چون مکان خاص برای افراد ویژه است و جایی برای عموم نیست.
گر من حدیث عشقت، گویم عجب نباشد
هرگه که مست باشد، بقبق کند حمامه
هوش مصنوعی: اگر من در مورد عشق تو صحبت کنم، شگفتی ندارد که هر بار که کسی مست باشد، کلاغمانند صدا کند.
ای باد صبح گوئی، کز بوستان اوئی
کانفاس روح بخشت، میآید از شمامه
هوش مصنوعی: ای نسیم صبح به من بگو، که از باغ آن محبوب، بوی خوشی به مشام میرسد که روح را تازه میکند و از گلها میآید.
ناصر چه سود دارد، در دل غمش نهفتن
اکنون که در دو عالم، زد عشق او دمامه
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که غم عاشقانهام را در دل پنهان کنم، در حالی که عشق او در هر دو دنیا، سر و صدای خود را بلند کرده است؟