برگردان به زبان ساده
دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
مردم ز هجر، کی به وصالت توان رسید
هوش مصنوعی: دل من در دوری تو آتش گرفت و حالا دیگر جانم هم در خطر است. انسانها از جدایی رنج میکشند، اما نمیدانم کی میتوانم به وصالت دست یابم.
بر عندلیب آنچه ز باد خزان رسد
روز جدائی از دم سردم همان رسید
هوش مصنوعی: پرندهای که در باغ میخوانده، حالا به یاد روز جداییاش از من، احساس میکند که پیامدهای تلخ و ناگوار آن زمان فرا رسیده است.
زد غمزهٔ تو بر من از آن میکنم فغان
صبرم نماند کارد چو بر استخوان رسید
هوش مصنوعی: به خاطر نگاههای جاندار تو، فریاد میزنم. صبر من تمام شده و حالا مثل کارد که به استخوان میرسد، دردی عمیق حس میکنم.
زلف تو عاقبت ز جفا سر به باد داد
یارب کدام تیر دعا بر نشان رسید
هوش مصنوعی: زلف تو در نهایت به خاطر بیرحمیها، به خطر افتاد. ای کاش میدانستم کدام دعا و آرزو، تأثیر خودش را گذاشت.
رازی که با میان تو حق در میان نهاد
از نازکی کسی نتواند بدان رسید
هوش مصنوعی: راز و حکمت عمیقی که من با تو در میان گذاشتم، به قدری ظریف و پیچیده است که هیچکس دیگری قادر به درک آن نخواهد بود.
جانم کجا ز زلف تو یاد بدن کند
طوطی قفس شکست و به هندوستان رسید
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو چنان مرا مجذوب خود کرده که حتی پرندهای که در قفس بود و به سختی اسیر شده بود، با تمام وجود به دنبال آزادی و رسیدن به دیاری جدید است.
شب نعره میزدم به درت چون سگ غریب
تشریف سنگ بر سرم از پاسبان رسید
هوش مصنوعی: در شب، مانند سگی بیخانمان به در خانهات ناله کردم و در آن حال که به خاطر پاسبان، سختی و دردسر زیادی بر سرم آمد.
ای دل به دیده میگذرد چشم و ابروش
ای مرغ هوش دار که تیر و کمان رسید
هوش مصنوعی: ای دل، چشم و ابرویت در دل خاطرهها میگذرد. ای مرغی که در عالم هوش پرواز میکنی، توجه کن که تیر و کمان آماده شلیک است.
ناصر عجب که آن مه ما را خبر نشد
هر شب که نالههای تو بر آسمان رسید
هوش مصنوعی: ناصر چه عجیب است که آن ماهِ زیبا از احوال ما بیخبر است، در حالی که هر شب نالههای تو به آسمان میرسد.