برگردان به زبان ساده
از آن چون شمع میسوزد دلم در شام گیسویش
که جانها سجده میآرند در محراب ابرویش
هوش مصنوعی: دل من مانند شمع در سوگ زیباییهای او میسوزد و در شب تنها به خاطر موهایش به یاد میآید که جانها همچون سجدهکنندگان در برابر ابرویش در حال عبادت هستند.
سواد خال او دارم به جای نور در دیده
مباد از چشم من خالی، خیال خال هندویش
هوش مصنوعی: من به جای نور چشمم، فقط یادگار خال او را دارم و نمیخواهم که این تصویر از ذهنم برود.
صبا میبرد با ضعفی قوی پیغام ما امشب
جزاه الله وقت صبحدم جان داد بر بویش
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی با تمامی لطافتش پیام ما را میبرد. امیدوارم خداوند او را جزا دهد، چون صبح زود جانم را به بوی او سپرد.
ثباتی نیست زلفش را کز آه دل بیاشورد
تهتک بین که از بادی پریشان میشود مویش
هوش مصنوعی: زلف او ثباتی ندارد و با آه دل من به هم میریزد؛ چون باد میوزد، او هم بهراحتی پریشان میشود.
به پا میایستم چون شمع از سر میبرم فرمان
ز دستم بر نمیخیزد که بنشینم به پهلویش
هوش مصنوعی: من به پا میایستم مانند شمع، اما نمیتوانم از دستوری که به من داده شده سرپیچی کنم و بروم کنار.
به خورشید رخ او مه مقابل شد به پیشانی
ز روی سخت یک ذره ندارد شرم از رویش
هوش مصنوعی: چهرهی او همچون خورشید درخشان است و ماهی که در برابرش قرار دارد، در زیباییاش هیچ چیز کم ندارد. بر روی پیشانیاش هیچ نشانهای از شرم وجود ندارد و زیباییاش بهخوبی نمایان است.
پلنگ از بیم خشم او شود راضی به روباهی
که بستاند دل از شیران به شوخی چشم آهویش
هوش مصنوعی: پلنگ به خاطر ترس از خشم او، به روباهی راضی میشود که به شوخی دل شیران را به دست آورد و چشم آهو را برباید.
به هر سوئی که میبینم ز روی او بود وجهی
دلم خون گشت و از دیده روان کردم به هر سویش
هوش مصنوعی: هر طرفی که نگاه میکنم، یاد او در ذهنم است. دل من به خاطر او غمگین شده و اشکهایم از چشمانم سرازیر است.
به کویش ناصر خاکی گر از خواری شود خاکی
از او گردی که برخیزد نشیند بر سر کویش
هوش مصنوعی: اگر کسی به کوی تو بیفتد و خاکی شود، باز هم آن خاک که به او میرسد، به خاطر تو ارزش پیدا میکند و مانند نوری است که بر سر کوی تو مینشیند.