برگردان به زبان ساده
مرغ روانم میپرد، تا در هوای کیست این
سیلاب اشکم میرود، تا در وفای کیست این
هوش مصنوعی: پرندهای که در دلم پرواز میکند، به دنبال کسی است. این اشکهای من نیز سرازیر میشود، تا به وفای چه کسی برسد.
مائیم و شبها تا سحر، در زیر پهلو خاک در
خشتی که دارم زیر سر، از خاک پای کیست این
هوش مصنوعی: ما در شبها تا صبح بیداریم و در زیر سرم یک تکه آجر دارم. از خاک پای چه کسی است که اینجا هست؟
گویند اگر آن رشک مه، آید کجا سازیش جا
در چشم اسفید و سیه، بنگر که جای کیست این
هوش مصنوعی: میگویند اگر آن زیبایی چون ماه بیاید، کجا باید برایش جایی فراهم کرد؟ در چشمان کسانی که سفید و سیاه هستند، بنگر که این مکان متعلق به کیست.
دیدم لبش چون لعل تر، بر وی شکافی چون گهر
زان جا برون آمد شکر، شیرین لقای کیست این
هوش مصنوعی: دیدم که لبهایش مانند لعل (سنگ قیمتی) سرخ و زیباست، و از آن شکاف لبش چیزی شبیه به مروارید بیرون آمده که طعمی شیرین و خوشمزه دارد. میپرسم این کیست که دیدارش اینقدر لذتبخش و شیرین است؟
یک صبحدم زان خاک کو آورد باد مشکینه بو
شد چشم من روشن از او، تا توتیای کیست این
هوش مصنوعی: یک صبح زود، بادی که عطر خوش از خاک کوهستان به همراه داشت، چشم من را نورانی کرد. حالا میپرسم این دانههای زینتی که توتیای چشم من هستند، از کیست؟
ناصر بر آن در سالها نالید زار و بی نوا
هرگز نگفت آن پادشا، او را گدای کیست این
هوش مصنوعی: ناصر سالها به شدت از درد و غم خود نالیده و از وضعیتش گله کرده، اما هرگز این پادشاه را به یاد نیاورده که ممکن است او نیز به کسی که در مقابلش ایستاده، بیتوجهی کند و بر او نامی نگذارد.