برگردان به زبان ساده
کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
جان را مگر به سوی جنابت روان کنم
هوش مصنوعی: کجاست قاصدی که بتواند راز تو را به خوبی منتقل کند؟ ای کاش جانم را به سمت تو بفرستم و از حال خود بگویم.
گه نالهای چو مرغ فرستم به پیش تو
گه اسب را دو اسبه به پیشت روان کنم
هوش مصنوعی: گاهی برای تو مانند مرغی ناله میزنم و گاهی اسب را با سرعت دوچندان به سوی تو میرانم.
کی من به صبح وصل تو یابم مجال قُرب
از تو شبی بود که کمر در میان کنم
هوش مصنوعی: آیا روزی فرصت وصال و نزدیک شدن به تو را پیدا می کنم؟ این آرزو فقط در شبهایی است که خود را در آغوش تو میپیچم.
یا جان پاره را بکن از جامه پارهتر
یا تحفهای فرست که پیوند جان کنم
هوش مصنوعی: تو یا باید جان من را مانند جامهای پارهتر از آن که هست جدا کنی، یا هدیهای بفرستی که من بتوانم با آن پیوند جانم را دوباره برقرار کنم.
یادم مکن که کوه بلا شد وجود من
بر هر دلی که بگذرد او را گران کنم
هوش مصنوعی: مرا فراموش نکن، زیرا وجود من چون کوهی پر از مشکلات است و هر کسی که از کنارم بگذرد، به سنگینی بار آن دچار میشود.
آید خیال تو، تنِ زارم کشم به پیش
یا خویشتن فدای ره میهمان کنم
هوش مصنوعی: خیال تو به سرم میزند و تن ضعیف و ناتوانم را به سوی تو میکشم، یا اینکه به خاطر خودم از تو گذر میکنم و خودم را فدای راه میهمان میکنم.
گویند ناصر از غم تو دوست واقفست
خود را بدین دروغ چرا شادمان کنم
هوش مصنوعی: میگویند ناصر از غم تو باخبر است، پس چرا با این دروغ خودم را شاد کنم؟