برگردان به زبان ساده
ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمهتر گردد
لب خشک مرا بهتر، کز آب چشم تر گردد
هوش مصنوعی: چشمانم از شدت گریه به چشمهای تبدیل شده است؛ بمان تا چشمانم بیشتر تر شوند و لبهای خشک و بیآبم بهتر شوند، زیرا با آب چشمانم مرطوب خواهند شد.
شدم چون گرد سرگردان، و گِرد کوی او گردم
سر و پائی ندارد گرد او، بی پا و سر گردد
هوش مصنوعی: من مانند گردی سرگردان شدهام و دایم در اطراف کوی او میچرخم. در اطراف او، نه پا دارم و نه سر، و فقط به شکل بیهدف و بیوزن میچرخم.
تو را همچون کمر یک روز تنگ اندر قبا آرم
به زر گر دست من گِردِ میانت چون کمر گردد
هوش مصنوعی: من تو را مثل کمر یک روز در قبا (لباس) تنگ میپوشانم، اگر که دست من به دور میانت بیفتد، مثل کمر باریک میشود.
خطت چون در خیال آرم، حدیثم مُشکبو گردد
لبت را بر زبان گیرم، دهانم پر شکر گردد
هوش مصنوعی: وقتی خط زیبایت را در ذهنم تصویر میکنم، کلام من بوی عطر میگیرد و زمانی که نامت را بر زبان بیاورم، دهانم سرشار از شیرینی میشود.
چو روی توست عمر من، از آتش بر گذر بینم
چو زلف توست بخت من، از آن هر لحظه بر گردد
هوش مصنوعی: زمانی که چهره تو در مقابل من است، احساس میکنم که عمرم مانند آتش در حال سوختن است. اما با زیبایی زلف تو خوشبختی من نیز هر لحظه دگرگون میشود.
اگر تو پردهٔ لعل از گهر در خنده بگشائی
گهی چشمم شود پر لعل، گاهی پر گهر گردد
هوش مصنوعی: اگر تو با لبخند پردهٔ زیباییات را کنار بزنی، گاهی چشمانم از شادی پر از زیبایی میشود و گاهی پر از گوهر و ارزش خواهد شد.
ز باد صبح میجوید خبر از بوی تو ناصر
وگر یابد خبر چون گل، ز شادی بیخبر گردد
هوش مصنوعی: از نسیم صبح، خوشبوی تو را جستجو میکند و اگر بویی از تو بگیرد، مثل گل از شادی بیخبر خواهد شد.