برگردان به زبان ساده
میگذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود
هوش مصنوعی: او در حال عبور بود و از ترس و شرم، چهرهاش سرخ شده بود. چه بسیار خانههایی که به خاطر او به آتش کشیده شده بودند.
چون کمانخانهٔ ابرو بگشاد از غمزه
چشم در دیدهٔ صاحبنظران دوخته بود
هوش مصنوعی: زمانی که ابرو به مانند کمان خم شد و با نگاهی رسا به سمت محبوب فرستاد، آن نگاهی که به چشمهای بینای اهل نظر نشسته بود، از شدت جذابیت و تاثیرگذاری غیرقابل انکارش، همه را متوجه خود کرد.
یار در جان من آن دم که همیزد آتش
سنگ و آهن دل او بود و دلم سوخته بود
هوش مصنوعی: یار زمانی که آتش به دل سنگ و آهن میزد، در جان من بود و من در دل خود سوخته بودم.
جمله در آب مِی انداخت به یک دم ساقی
صبر من هر چه به ایام بیندوخته بود
هوش مصنوعی: ساقی در یک لحظه تمامی مِی را در آب ریخت و صبر من را که سالها انتظار کشیده بودم، از بین برد.
نخریدند به یک جرعهٔ می از صوفی
در خرابات مغان زهد که بفروخته بود
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که کسی که زهد و عبادت را به فروش گذاشته است، حتی برای یک جرعه شراب هم نمیتواند از دیگران چیزی بگیرد. بدین معنا، وقتی زهد واقعی وجود ندارد، دیگران هم به آن بها نمیدهند و نمیخرند.
جان چو پروانه فشاندیم بر آن شمع که او
مجلس ما چو رخ خویش برافروخته بود
هوش مصنوعی: ما جان خود را مانند پروانه بر روی شعلهای قربان کردهایم، زیرا آن شمع حضوری در جمع ما داشت که چون چهرهاش به روشنی میدرخشید.
صورتی دید در آئینهٔ رویش ناصر
که در آئینه چو طوطی سخن آموخته بود
هوش مصنوعی: ناصر چهرهای را در آینه دید که مانند طوطی حرف میزد و سخنانش را از آینه یاد گرفته بود.