برگردان به زبان ساده
از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
نشکفته است یک گلت از گلستان هنوز
هوش مصنوعی: از تو هزاران مشکل و فریب در دنیا بوجود میآید، اما هنوز یک گل از باغ گلهای تو باز نشده است.
دستی نبردهام چو کمر با تو در میان
کامی ندیدهام چو قدح زان دهان هنوز
هوش مصنوعی: من هرگز دستی به کمر تو نبردهام و هنوز از آن دهان، کامی نچشیدهام.
تا چون خیال در نظر آمد میان تو
خلقیست در میان یقین و گمان هنوز
هوش مصنوعی: تا وقتی که خیال در نظر میآید، در واقع افرادی در میان وجود دارند که در مرز یقین و گمان قرار دارند و هنوز به درک روشنی نرسیدهاند.
آب حیات داری و تا رفتهای ز چشم
از چشم ما همیرود آب روان هنوز
هوش مصنوعی: تو زندگی و حیات را در اختیار داری، و هر زمان که از دید ما دور میشوی، آب جاری زندگی همچنان ادامه دارد.
من نیز قد خود ز وفا کردهام کمان
چشمت نهاده تیر جفا بر کمان هنوز
هوش مصنوعی: من هم به اندازه قد خود به وفاداری پرداختهام، اما کمان چشمانت هنوز تیرهای بیوفایی را به هدف نشانه رفته است.
افتاده است همچو زبان در دهان خلق
راز تو ناشنیده دهان از زبان هنوز
هوش مصنوعی: زبان مردم در حال حاضر بهگونهای است که راز تو را بیان میکند، ولی هنوز حقیقتی از آن راز درک نشده است.
روز ازل به زلف تو جان برفشاندهام
آشفته است و تیرهدلِ سرگران هنوز
هوش مصنوعی: در روز آغازین خلقت، من جانم را فدای زلف تو کردم و هنوز هم قلبی آشفته و غمگین دارم.
با آنکه رازدار میان تو شد کمر
ننهاده است راز خود اندر میان هنوز
هوش مصنوعی: با اینکه او به عنوان یک رازدار در کنار توست، اما هنوز هم راز خودش را فاش نکرده و در دل دارد.
زانگه که ابروی چو کمان درکشیدهای
بر دل ز تیر چشم تو دارم نشان هنوز
هوش مصنوعی: از زمانی که ابرویت مانند کمانی بلند به خوابت کشیده شده، بر دل من از تیر نگاه تو نشانهای باقی مانده است.
گر جان ناصر از غم هجران شود جدا
دل را امید وصل تو باشد به جان هنوز
هوش مصنوعی: اگر جان ناصر به خاطر غم دوری از تو جدا شود، همچنان دلش به وصال تو امید دارد.