برگردان به زبان ساده
حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
یوسفم را چند پنهان دارم اندر پیرهن
هوش مصنوعی: اکنون میخواهم از دامن جانم به دور یوسفم بپاشم، اما چندان او را در پیرهن پنهان کردهام.
دادهام آئینهٔ دل را صفا از نقش غیر
تا در آئینه رخت بیند صفای خویشتن
هوش مصنوعی: من پاکی دل را از هر نقشی که مربوط به دیگران است، به آیینه تقدیم کردهام، تا در آن آیینه چهره زیبای تو را ببیند و با صفای خود آشنا شود.
جام می تلخ است، هر دم بر لب شیرین منه
هرگزم دیگر نرفتست آن حلاوت از دهن
هوش مصنوعی: پیالهای که به دست دارم تلخ است، اما هر لحظه میکوشم تا شیرینیاش را بر لب داشته باشم. دیگر هرگز آن لذتی که از قبل داشتم از یادم نخواهد رفت.
سرو گلرخسار من چون شد خرامان در سماع
پای در گل ماند از شرم رخش سرو چمن
هوش مصنوعی: وقتی که سرو مانند من با چهرهی زیبا و خوشنوازش در حالت رقص و شادی حرکت کرد، پایش در گل ماند از خجالت زیبایی و طراوت چمن.
روی بر رویش نهادم، شد ازین در تاب و گفت
گر نهای پروانه خود را بیش در آتش مزن
هوش مصنوعی: من به چهرهاش نگاه کردم و او از شدت احساس دچار تردید شد و گفت: اگر تو پروانه نیستی، پس بیش از این در آتش عشق فریب خور نکن.
میکشیدم زلف او را، گفت در سودا مپیچ
خواستم لعلش مکیدن، گفت ناصر جان مکن
هوش مصنوعی: موهای او را میکشیدم، اما او گفت در این حال خیالات نداشته باش. خواستم که لعل او را بمکید، اما او گفت ناصر جان، این کار را نکن.