برگردان به زبان ساده
من آن مرغ غریبم خسته بسته
پریده از گل و در خون نشسته
هوش مصنوعی: من آن پرندهای هستم که تنها و خسته به دور از سرزمین خود، از گل و طبیعت جدا شده و در رنج و اندوه زندگی میکنم.
به پای خویشتن در دام رفته
ز دست چشم صیادت نجسته
هوش مصنوعی: به خاطر اشتباهات خود، به دام افتادهام و نتوانستهام از چشمان شگرد صیاد فرار کنم.
خط تو سبزهای بر گل دمیده
رخ تو لالهای بر سرو بسته
هوش مصنوعی: خط و نوشتههای تو مانند سبزهای است که بر روی گلها روییده و زیبایی خاصی به آنها بخشیده است. چهرهات همچون لالهای است که به پیچ و تاب سروی آراسته شده است.
شکست آوردهام از درد هجران
همین عهد تو دارم ناشکسته
هوش مصنوعی: از درد جدایی تو به زانو درآمدهام، اما همچنان به وفای خودم نسبت به تو پایبند هستم.
ز سودای رخت چون زلف هندو
غلامی کرده، آزادی نجسته
هوش مصنوعی: از عشق چهرهات همچون زلف هندی، بردهوار رفتار کردهام و نتوانستهام به آزادی برسم.
چه دانی خستگان تیغ غم را
به پای نازکت خاری نخسته
هوش مصنوعی: چه میدانی از درد و رنج کسانی که غم مانند تیغی بر پاهای نازک و حساس تو مینشیند و به آنها آسیب میزند؟
دم ناصر چه مشکین میبرآید
به وصف زلف تو اشکسته بسته
هوش مصنوعی: بوی خوشی از ناصر به مشام میرسد که توصیفکننده زلفهای خوشفرم توست که به زیبایی و به شکل مخصوصی آراسته شدهاند.