برگردان به زبان ساده
به چشمههای دو چشمم در آی چون ماهی
که دام زلف تو بگرفت ماه تا ماهی
هوش مصنوعی: به چشمانم بنگر مانند ماهی که در دام زلف تو گرفتار شده است.
صبا به کوی تو میرفت و جان در آن تدبیر
که چون موافقت او کند به همراهی
هوش مصنوعی: نسیم به سمت کوی تو میآمد و جانم در انتظار بود که اگر او بر باب دوستی گام نهد، من نیز با او همراه شوم.
دلم ربودی و دیگر اگر بخواهی دل
روان به جای دلت جان دهم که دل خواهی
هوش مصنوعی: تو دلم را دزدیدی و حالا اگر نیاز داشته باشی، برای تو جانم را هم فدای دلت میکنم، چون برایت ارزشمند است.
ز شام تا به سحر دیده خون دل ریزد
ز دل عجب نبود نالهٔ سحرگاهی
هوش مصنوعی: از غروب تا سپیدهدم، چشمانم از غم و اندوه اشک میریزند. از دلتنگی و دلسردیام، جای عجیب نیست که در صبح زود نالهکنان فریاد میزنم.
رقیب اگر چه فرشته است در نمیگنجد
میان ما و تو در وقت لی مع اللهی
هوش مصنوعی: رقیب هرچند که موجودی عالی و فرشتهگونه است، اما در زمان ارتباط من با خداوند، جایی میان ما نیست.
بپوش زلت و نقصان من به دامن عفو
من از کمال تو آگه نیام، تو آگاهی
هوش مصنوعی: خجالت و نقص من را با دامن بخششات بپوشان، من از کمال تو چیزی نمیدانم، اما تو به همه چیز واقفی.
ز وصل دانهٔ خالش طمع ببُر ناصر
که عمر رفت به باد و چو کاه میکاهی
هوش مصنوعی: ای ناصر، از امید به وصال کسی که دل به او بستهای دست بردار؛ زیرا عمر تو به هدر رفته و مانند کاه در باد پراکنده شده است.