برگردان به زبان ساده
عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
چون عیان است دگر هیچ بیان نتوان کرد
هوش مصنوعی: عشق آشکار شد و نمیتوان این راز پنهان را نگه داشت، چون حالا واضح است و دیگر نمیتوان دربارهاش سخن گفت.
میرود دلبرم از پیش و روان در پی او
چه بود جان گرامی که روان نتوان کرد
هوش مصنوعی: دلبرم از کنارم میرود و من در پی او هستم. چه فایده دارد برای جان عزیزم که نتوانم روح خود را دنبال او ببرم؟
از لطافت به رخش از نظر ماست نشان
تیره گردد به رخ ماه، نشان نتوان کرد
هوش مصنوعی: به خاطر لطافت و زیبایی او، وقتی به او نگاه میکنیم، چهرهاش به زیبایی ماه میدرخشد و نمیتوانیم نشانی از تیرگی یا عیب بر چهره او بگذاریم.
زاهد صومعه را بر در هر میکده سر
سود باید که همه وقت زیان نتوان کرد
هوش مصنوعی: زاهد باید بداند که همیشه نمیتوان در دنیای مادی و لذتها فقط زیان کرد و اگر در میکده سر و کاری دارد، باید در آنجا هم به سود و منفعت فکر کند و از آن بهرهبرداری کند.
چشم و ابروی تو چاک دل ما دوخت به تیر
عالمی خسته به آن تیر و کمان نتوان کرد
هوش مصنوعی: چشم و ابروی تو دل ما را به شدت مجروح کرده است. کسی نمیتواند به آن تیر و کمانی که تو به کار میگیری، مقاومت کند.
چند دشنام دهد پیش تو ما را دشمن
نیست تسبیح، خود این ورد زبان نتوان کرد
هوش مصنوعی: دشمن چقدر هم که به ما ناسزا بگوید، در مقابل تو هیچ اهمیتی ندارد؛ حتی نمیتوانیم این حرفهای زشت را به زبان بیاوریم.
گر ببندی تو به خونریزی ناصر شمشیر
از میان تو به شمشیر کران نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر تو به کشتن و خونریزی ناصر مشغول شوی، هیچکس نمیتواند با شمشیر تو، به خود شمشیر آسیب بزند.