برگردان به زبان ساده
سر گشتهام ز بخت نگونسار خویشتن
تر دامنم ز چشم گهربار خویشتن
هوش مصنوعی: در حالی که به خاطر سرنوشت ناگوار خود ناامید و سرگشته هستم، دامنم از اشکهای چشمان پر از غم خود تر شده است.
درّ خوشاب دیده به دامن همیکشد
صراف عشق بر سر بازار خویشتن
هوش مصنوعی: عشقی که به زیبایی و دلربایی مینگرد، مانند صرافی که در بازار خود به خرید و فروش مشغول است، دل را به سوی خود میکشد. این عشق، زیباییهای خود را در دامن قیمتیاش به نمایش میگذارد.
ای جان مرا تو بارگرانی، کرانه گیر
بر مرکب ضعیف منه بار خویشتن
هوش مصنوعی: ای جان من، تو بار سنگینی هستی، پس بر این اسب نحیف سوار شو و بار خود را به دوش او نگذار.
واعظ نگر به اهل یقین میکند خلاف
بیچاره گرم گشته به گفتار خویشتن
هوش مصنوعی: واعظ به افرادی که به یقین دست یافتهاند نگاه میکند و در حالتی متضاد با آنها، بیچارهای که تحت تأثیر سخنان خودش قرار گرفته است، احساس گرمی و شور و شوق میکند.
قاضی چگونه حیله کند درد عشق را
او را بس است زحمت دستار خویشتن
هوش مصنوعی: قاضی چگونه میتواند در برابر درد عشق کسی تظاهر کند؟ همین که خودش در درونش درگیر این مشکل است، برای او کافیست.
یاری به یاد دارم و چون باد میروم
حیران و خسته در طلب یار خویشتن
هوش مصنوعی: دوستی را به یاد دارم و مانند باد، به صورت سردرگم و خسته در جستجوی یار خود میروم.
مانند حاجب تو طبیبی ندیدهام
دایم نشسته بر سر بیمار خویشتن
هوش مصنوعی: هیچ پزشکی را همچون تو ندیدهام که همیشه در کنار بیمار خود باشد و مراقبت کند.
ناصر محقرست، نیرزد به ضرب تو
اندیشه کن ز خنجر خونخوار خویشتن
هوش مصنوعی: ناصر انسان کوچکی است و ارزش فکر کردن دربارهاش را ندارد. به خودت فکر کن و از خنجر بیرحم خودت حفط کن.