برگردان به زبان ساده
من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
تا نبینم در کنار خود سزای خویشتن
هوش مصنوعی: من آنقدر از خود بیخبر نیستم که در جایی بنشینم و خودم را فراموش کنم، تا نخواهم ببینم چه بر سر خودم میآید.
عود را تسلیم باید بود، اگر سوز است و ساز
عاشقان را درد خود باشد دوای خویشتن
هوش مصنوعی: اگر به عود توجه کنیم، باید بپذیریم که اگرچه برای عدهای سوز و اندوهنگی دارد، اما برای عاشقان میتواند داروی درمان دردهای خودشان باشد. به عبارت دیگر، عاشقان با وجود رنج و سوزی که ممکن است در تجربهشان داشته باشند، میتوانند از آن به عنوان راهی برای آرامش و درمان استفاده کنند.
من نخواهم گشت روشن ز آتش عشقش چو شمع
تا سر خود را نبینم زیر پای خویشتن
هوش مصنوعی: من نمیخواهم مانند شمعی از عشق او روشن شوم، تا زمانی که خود را زیر پای خود نبینم.
ریختی خون من و دادیم غمها در عوض
دیر شد تا میخورم از خونبهای خویشتن
هوش مصنوعی: تو موجب زخم من شدی و به خاطر آن غم و اندوهی که بر من وارد کردی، حالا زمان بیشتری برای آرامش و نشئگی از خون خودم نیاز دارم.
گفتمش عمر تو بادا، گفت من عمر توام
تا به کی ای مدعی گویی دعای خویشتن
هوش مصنوعی: به او گفتم: "عمر تو طولانی باشد"، او پاسخ داد: "من عمر تو هستم". تا کی باید در این ادعا بمانیم؟ آیا نمیدانی که دعا و آرزوی من برای خودم است؟
من برای خدمت اویم، برای خود نیام
راه او را کی توان رفتن، برای خویشتن
هوش مصنوعی: من برای خدمت به او اینجا هستم و نه برای خودم. چگونه میتوانم راهی را برای خودم بروم، در حالی که باید تنها به او فکر کنم؟
یاد ناصر پیش او کردم، ازین در خشم شد
گفت من تا کی کشم، ننگ گدای خویشتن
هوش مصنوعی: به یاد ناصر صحبت کردم و او از این موضوع ناراحت شد و گفت: "چقدر باید این خجالت را تحمل کنم که خودم را به شکل یک beggar (گدا) درآوردهام؟"