برگردان به زبان ساده
هست از زلف کژت در دل من قلابی
که دلم از کشش زلف تو دارد تابی
هوش مصنوعی: زلفهای پیچ و تابدار تو مانند قلابی در دلم جا گرفتهاند، به طوری که دل من از کشش و زیبایی زلفهایت به شدت در تلاطم و سرگربانی است.
دل که در ابرویِ طاق تو چو قندیل آویخت
همچو شمعیست برافروخته در محرابی
هوش مصنوعی: دل من مانند چراغی است که به ابروی زیبای تو آویزان شده و همچون شمعی روشن در جایی مقدس میدرخشد.
از خیال شب وصل تو که خوابت خوش باد
بیش در دیدهٔ من راه نیابد خوابی
هوش مصنوعی: از خیال وصال تو، که آرزوی دیدنت را دارم و امیدوارم خوابت را خوب ببیند، نمیتوانم حتی یک لحظه هم در چشمانم خواب آرامی را تجربه کنم.
به جز از اشک چو باران که مبادا بی آب
بر سر آتش ما کس نفشاند آبی
هوش مصنوعی: جز آنکه اشکهایم همچون باران بریزند، نمیخواهم که هیچکس بر آتش عشق ما آب بریزد.
عالمی تیره شد از زلف تو، بگشای نقاب
تا به شب راه برم سوی تو در مهتابی
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر زلفهای تو تاریک شده است؛ پس حجاب خود را کنار بزن تا بتوانم در کنار نور مهتاب به سمت تو بروم.
ظاهراً اشک من امرزو چو بگذشت ز دوش
آبم از سر گذرد چون نشود پایابی
هوش مصنوعی: امروز به نظر میرسد که اشک من، بعد از اینکه از روی شانهام گذشت، مانند آبی است که از سرم رد میشود. چون دیگر نمیتوانم آن را نگهدارم.
ناصرا از دهنش گیر طریق ایجاز
تا چو زلفش نبود در سخنت اطنابی
هوش مصنوعی: ناصری که سخنش به روشنی و اختصار باشد، همانند زلفی که در کلام تو نیست، باید در بیانش از طول و تفصیل پرهیز کند.