برگردان به زبان ساده
تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
وقت است که چون باز مرا باز بخوانی
هوش مصنوعی: تا کی باید مانند یک سگ از دید خود طرد شوم؟ وقت آن رسیده که مثل یک باز مرا دوباره به آغوش خود بخواهی.
صد بار براندی به جفا از در خوبشم
وین بار برآنی که دگر بار برانی
هوش مصنوعی: اگر صد بار به خاطر ناپسندی و بیتوجهی از در من راندهشی، این بار که میکوشی تا برگردی، بدان که دیگر نمیتوانی مرا دوباره ترک کنی.
دل را به سر زلف تو رازیست هویدا
جان را به لب لعل تو سریست نهانی
هوش مصنوعی: دل من راز و رمزهایی از زیبایی موهای تو دارد که برملا شده است، و جانم نیز به لطف لبهای لعلرنگ تو رازهایی پنهان دارد.
یکباره ز ملک دو جهان دیده ببستم
حقا که به غیر از تو ندارم نگرانی
هوش مصنوعی: ناگهان چشمانم را از تمام دنیا بستم؛ حقیقت این است که بیش از تو برایم هیچ چیز نگرانکننده نیست.
در نیل زند جامه نبات از لب لعلت
چون چشمهٔ نوش تو کند شهد فشانی
هوش مصنوعی: لب لعل تو همچون چشمهای است که گیاه سبز را به زندگی دعوت میکند و از آن جا حیات و طراوت میتراود.
ای باد اگرت سوی بخارا گذر افتد
زنهار که پیغام من آنجا برسانی
هوش مصنوعی: ای باد، اگر از کنار بخارا عبور کردی، لطفاً مراقب باش که پیغام من را در آنجا برسانی.
کای فتنهٔ برخاسته جانم ز غمت سوخت
شرط است که بنشینی و آتش بنشانی
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر غم تو جانم به آتش میکشد، لازم است که بنشینی و با وجود خود، این آتش را خاموش کنی.
شاید که دمی یاد من آید به زبانت
آن دم که سلام من سرگشته رسانی
هوش مصنوعی: شاید زمانی به یاد من بیفتی و در آن لحظه که سلام من را به دیگران میگویی، نام من را هم بر زبان بیاوری.
چون نور نشین در حرم دیدهٔ ناصر
کای سرو روان لایق این آب روانی
هوش مصنوعی: مثل نوری که در حرم چشم ناصر میتابد، ای سرو زیبای که شایستهی این آب زلالی.