شمارهٔ ۵۹۲
ناصر بخارایی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۹۲
دوشینه میگفت نالان اسیری
کس را نیاید رحم از فقیری
هرکس به یاری در هر دیاری
مائیم و تنها آه و نفیری
من صید ترکی گشتم که دارد
رابرو کمانی وز غمزه تیری
جان را به بوسی دادم که هست او
بسیار بخشی، اندک پذیری
ناصر نه آن است کز تو گریزد
تن را نباشد از جان گزیری
شمارهٔ ۵۹۱: به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
شمارهٔ ۵۹۳: ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
اطلاعات
وزن:
مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
الف. رسته
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دوشینه میگفت نالان اسیری
کس را نیاید رحم از فقیری
هوش مصنوعی: دیروز، در حالیکه غمگین بودم، به من گفتند که هیچکس از وضع دلخراش یک بیچاره نباید رحم و دل بسوزاند.
هرکس به یاری در هر دیاری
مائیم و تنها آه و نفیری
هوش مصنوعی: هر فردی در هر سرزمینی که باشد، ما همیشه آمادهی کمک و یاری به او هستیم و تنها چیزی که از ما باقی میماند، ناله و آهی است.
من صید ترکی گشتم که دارد
رابرو کمانی وز غمزه تیری
هوش مصنوعی: من به پری زیبا و دلربای ترکی شبیه شدهام که کمانداری دارد و از چشمانش تیرهای عشق به سوی من میزند.
جان را به بوسی دادم که هست او
بسیار بخشی، اندک پذیری
هوش مصنوعی: جانم را به کسی بخشیدم که بسیار ایثار میکند و از دیگران، کم توقع است.
ناصر نه آن است کز تو گریزد
تن را نباشد از جان گزیری
هوش مصنوعی: ناصر، آن کسی نیست که از تو دوری کند، زیرا بدن از جان جدا نمیشود.