برگردان به زبان ساده
تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
گر جان گرانباری کند، در دم سبکبارش کنم
هوش مصنوعی: اگر همسرم از من دور باشد، با درد و غم او را یاد میکنم و اگر او بخواهد، در لحظهای میتوانم روح و جانم را برای راحتیاش فدای او کنم.
مرغ دلم کز من رمید، اندازمش در چاه غم
تا کی گرفتارم کند، من هم گرفتارش کنم
هوش مصنوعی: پرندهای که درون دلم از من فرار کرده، میخواهم او را در چاه غم بیندازم تا ببیند چه مدت میتواند مرا گرفتار کند و من هم او را دچار مشکلات کنم.
این دیده کز نادیدنش، افتاد در بیکاریئی
تا سوی غیری ننگرد، از دیده بیکارش کنم
هوش مصنوعی: این چشم که به خاطر نبودن دیدار او، بیحوصله و بیکار شده است، تا به کسی دیگر نگرید، من آن را از خودم بینیاز میکنم.
من میروم واو بیخبر، نالم مگر آگه شود
گرچه ندارد رحمتی، باری خبردارش کنم
هوش مصنوعی: من به راه خود میروم و او از حال من بیخبر است. تلاشم این است که صدایم را به گوشش برسانم تا شاید از حال من مطلع شود، حتی اگر در دلش رحمی نداشته باشد.
زان مینهم لب بر لبش تا چون فتد آتش به من
خود را سپند سوخته بر چشم بیمارش کنم
هوش مصنوعی: من لب هایم را بر لب های او میزنم تا وقتی که آتش عشق در وجودم شعلهور شود و خود را همچون چوب سوختهای در چشم او ظاهر کنم.