برگردان به زبان ساده
رند و قلندر شدم از سر دیوانگی
کمترم از خاک ره بر در دیوانگی
هوش مصنوعی: در اثر دیوانگی، به حالتی از رندی و بیخیالی رسیدهام، و حالا خود را کمتر از خاک در مسیر دیوانگی میدانم.
جامهٔ صاحبدلان جمله بپوشید دل
هیچ لباسی نیافت در خور دیوانگی
هوش مصنوعی: تمام صاحبدلان لباسهای زیبا به تن کردهاند، اما قلب هیچیک از آن لباسها مناسب حال دیوانگان نیست.
بگذرد از نیک و بد، مست شود تا ابد
هر که دمادم خورد ساغر دیوانگی
هوش مصنوعی: کسی که دائماً در حال نوشیدن است و به حال و هوای دیوانگی مبتلا میشود، از تمام خوبیها و بدیها میگذرد و تا همیشه در این حالت سرمست باقی میماند.
کیست که او را رسد در دو جهان درس عشق
آنکه بخواند تمام دفتر دیوانگی
هوش مصنوعی: کیست که در دو جهان بتواند درس عشق را بیاموزد؟ تنها کسی که میتواند این را انجام دهد، کسی است که همه صفحات دیوانگی را مطالعه کند.
بحر جنون موج زد کشتی هستی ربود
مایهٔ توحید گشت گوهر دیوانگی
هوش مصنوعی: در دریای جنون، امواجی به حرکت در آمده است که کشتی وجود را میرباید و آنچه از وحدت الهی است، به جواهر دیوانگی تبدیل میشود.
در زر و یاقوت شد تاح سر خسروان
خشت سر خم بود افسر دیوانگی
هوش مصنوعی: در این شعر به گنجینهها و زیورآلات اشاره میشود که به طور خاص به زر و یاقوت اشاره شده است. این اشاره نمادی از ثروت و قدرت است. همچنین به این نکته اشاره دارد که تاج سر پادشاهی (خسروانی) بر روی پایهای ساخته شده از گدایی و دیوانگی قرار دارد. این مفهوم میتواند به تضاد بین ظاهری زیبا و واقعیات تلخ و دشوار حاکم بر زندگی اشاره کند. به طور کلی، شعر از تقابل زیبایی و دشواریها سخن میگوید.
زیور و زینت بود پایهٔ حسن بتان
دلق به هم بر زدست زیور دیوانگی
هوش مصنوعی: زیور و زیبایی، اساس جذابیت معشوقان است و این لباس که به هم پیوسته، زینت جنون و شیدایی است.
وصل تو روزی نبود ناصر شوریده را
خاک قدوم تو باد بر سر دیوانگی
هوش مصنوعی: روزی که ناصر دیوانه به وصل تو نرسید، همانا خاک پاهای تو بر سر جنون او ببارد.