برگردان به زبان ساده
لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
میانت میشود چون موی در بند کمر پنهان
هوش مصنوعی: لبهای تو در یک جای ناشناخته مانند شکر در عطر میماسد و در میان تو، مثل مویی که در بند کمر پنهان شده، میشود.
چو خورشید رخت یک ذره پیدا نیست در چشم
ضرورت با خیال تو همیبازم نظر پنهان
هوش مصنوعی: چهرهات مانند خورشید است که هرگز در چشم نیاز دیده نمیشود. من در دل خود با خیالت به طور پنهانی نگاه میکنم.
ز دردت بیخبر گشتم، خبر چون گویم از دردت
اگر من بیخبر مانم، کجا ماند خبر پنهان
هوش مصنوعی: من از درد تو بیخبر شدهام، حالا چطور میتوانم از درد تو حرف بزنم؟ اگر خودم از آن بیخبر باشم، چگونه میتوانم خبری دربارهاش داشته باشم؟
بر آن عزمم که در پایت بیفشانم زر از چهره
سخن در روی میگویم، نخواهم داشت زر پنهان
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که همه چیز را با صداقت و خیرخواهی به تو ارائه دهم و هیچ چیزی را از تو پنهان نکنم. هر آنچه میگویم، از دل و با نیت خالص است.
پیاده میروم چون سرو، ز آب دیده پا در گل
برهنه ماندهام چون تیغ، کی ماند گهر پنهان
هوش مصنوعی: من مثل سروی راه میروم و به خاطر اشکهایم پاهایم در گل ماندهاند، مثل تیغی که در زیر آب پنهان است و در جستجوی لؤلؤی پنهان میباشم.
به صورت غایبی از تن، به معنی حاضری در جان
چه نقصان عشق بازی را، اگر گردد صُور پنهان
هوش مصنوعی: اگر عشق در دل ما باشد، حتی اگر معشوق دور و غایب باشد، هیچ کمبودی در احساسات عاشقانه ما به وجود نمیآورد، زیرا عشق واقعی فراتر از ظواهر است و حتی در غیاب معشوق، وجودش در جان ما حس میشود.
به عیب عاشقی ناصر، اگر رد خلایق شد
به پیش مقبلان نبود، قبول این هنر پنهان
هوش مصنوعی: اگر عشق ناصر عیبهایی دارد، اما اگر او در میان مردم فراموش شود، این به معنای آن نیست که هنر پنهان او مورد پذیرش قرار نمیگیرد.