برگردان به زبان ساده
آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
ماجرائیست که آن را نتوان گفت و شنید
هوش مصنوعی: هر آنچه که از دیدن و تجربهها به من رسیده، داستانی است که نمیتوانم آن را به زبان بیاورم یا برای دیگران تعریف کنم.
گفتم از خون جگر نامه نویسم جائی
که به گرد در او باد نیارد گردید
هوش مصنوعی: گفتم از رنج و درد خود نامهایی بنویسم در جایی که هیچکس نتواند به آنجا نزدیک شده و گرد و غبار ایجاد کند.
چون به سوداست مرکّب همه خون در تن من
بر ورق از قلمم نقطهٔ سودا بچکید
هوش مصنوعی: وقتی به حالت افسردگی و اندوه دچار میشوم، از همه وجودم حس درد و رنج جاری میشود و این احساس را به کلام خود منتقل میکنم.
خامه را ز آتش من دود همی رفت بر سر
نامه بر خویشتن از درد دلم میپیچید
هوش مصنوعی: دست من که در اثر آتش عشق به تپش درآمده، در حال نوشتن است و دود غم من بر سر نوشتههایم میرود. از درد دل، احساساتم در هم میپیچند.
نکنم قصهٔ دل عرض که طولی دارد
از صبا پرس که از زلف تو شبها چه کشید
هوش مصنوعی: نمیخواهم داستان دل را بگویم، چرا که قصهاش طولانی است. از نسیم بپرس که شبها بر اثر زلف تو چه بر من گذشته است.
آه سرد از دل من جَست و به گَردَش نرسید
اشک من گرچه بسی در پی او گرم دوید
هوش مصنوعی: از دل من آهی سرد بیرون آمد که اشکم در پیاش نتوانست به آن برسد، هرچند که خیلی تلاش کردم و اشکهایم با حرارت دنبالش دویدند.
ناصرا قصهٔ شیرین تو قند مصر است
از سمرقند شد و تا به بخارا برسید
هوش مصنوعی: داستان شیرین تو مانند قند مصری است که از سمرقند آغاز شده و تا بخارا ادامه پیدا کرده است.