غزلیات
کلیم
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
غزل شمارهٔ ۱ : فصل گل روی تو جوان ساخت جهان را
غزل شمارهٔ ۲ : بدل کردم به مستی عاقبت زهد ریایی را
غزل شمارهٔ ۳ : درین چمن چو گلی نشنود فغان مرا
غزل شمارهٔ ۴ : بسکه ز دیده ریختم خون دل خراب را
غزل شمارهٔ ۵ : ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را
غزل شمارهٔ ۶ : گرم خون کردم به مژگان آه آتشناک را
غزل شمارهٔ ۷ : لب فرو بستم، زیان دارد زباندانی مرا
غزل شمارهٔ ۸ : در آتش ار فکنم تخم مهربانی را
غزل شمارهٔ ۹ : بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
غزل شمارهٔ ۱۰ : تا یافتم رسایی دست کشیده را
غزل شمارهٔ ۱۱ : نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
غزل شمارهٔ ۱۲ : چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
غزل شمارهٔ ۱۳ : بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
غزل شمارهٔ ۱۴ : ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
غزل شمارهٔ ۱۵ : دلا بر چشم تر نه آستین را
غزل شمارهٔ ۱۶ : بیتو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟
غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخان : عزت دیگر بود در دامن صحرا مرا
غزل شمارهٔ ۱۸ : هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا
غزل شمارهٔ ۱۹ : نمیبیند سرم چون شمع شبها روی بالین را
غزل شمارهٔ ۲۰ : تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ما
غزل شمارهٔ ۲۱ : سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را
غزل شمارهٔ ۲۲ : دنبال اشک افتادهام جویم دل آزرده را
غزل شمارهٔ ۲۳ : اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
غزل شمارهٔ ۲۴ : از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
غزل شمارهٔ ۲۵ : به سان شانهات سرپنجه گردانم گریبان را
غزل شمارهٔ ۲۶ : بر سر خود میکند ویران سرای دیده را
غزل شمارهٔ ۲۷ : من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
غزل شمارهٔ ۲۸ : بهغیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ما
غزل شمارهٔ ۲۹ : به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
غزل شمارهٔ ۳۰ : گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
غزل شمارهٔ ۳۱ : که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟
غزل شمارهٔ ۳۲ : منم به کنج قناعت رمیده از درها
غزل شمارهٔ ۳۳ : هر کس به قبلهای کرد روی نیاز خود را
غزل شمارهٔ ۳۴ : ترک چشمت میکند آماجگه محراب را
غزل شمارهٔ ۳۵ : ز آه گرمی آتش زنم سراپا را
غزل شمارهٔ ۳۶ : دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را
غزل شمارهٔ ۳۷ : شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را
غزل شمارهٔ ۳۸ : قرار میبرد از خلق آه و زاری ما
غزل شمارهٔ ۳۹ : با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
غزل شمارهٔ ۴۰ : از آن چشمی که میداند زبان بیزبانی را
غزل شمارهٔ ۴۱ : ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
غزل شمارهٔ ۴۲ : چند از شرم تو باشد در نقاب
غزل شمارهٔ ۴۳ : تا خانمان ما همه بر باد داده آب
غزل شمارهٔ ۴۴ : باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
غزل شمارهٔ ۴۵ : کسی که مانده به بند لباس زندانی است
غزل شمارهٔ ۴۶ : از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
غزل شمارهٔ ۴۷ : دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است
غزل شمارهٔ ۴۸ : نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دلها خوش است
غزل شمارهٔ ۴۹ : مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست
غزل شمارهٔ ۵۰ : نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت
غزل شمارهٔ ۵۱ : آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
غزل شمارهٔ ۵۲ : پنبهها بر روی داغ از آتش دل در گرفت
غزل شمارهٔ ۵۳ : جا نیابی اگر ایدل گلهٔ بیجا چیست
غزل شمارهٔ ۵۴ : دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشست
غزل شمارهٔ ۵۵ : عشق را بخت تیره در کار است
غزل شمارهٔ ۵۶ : شکفت غنچه ولی موسم خزان من است
غزل شمارهٔ ۵۷ : هرگز دلت نشان گذار وفا نداشت
غزل شمارهٔ ۵۸ : رفتن ز درت کار من دل نگران نیست
غزل شمارهٔ ۵۹ : پیچیدهتر ز طرهٔ او دود آه ماست
غزل شمارهٔ ۶۰ : در آتش عشق مهوشان رفت
غزل شمارهٔ ۶۱ : دل ز ناوکهای بیداد تو پیکان را گرفت
غزل شمارهٔ ۶۲ : جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شاد است
غزل شمارهٔ ۶۳ : ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت
غزل شمارهٔ ۶۴ : دائم گله چرخ دلا ورد زبان چیست؟
غزل شمارهٔ ۶۵ : علاج عاشق دلگیر سیر بستان نیست
غزل شمارهٔ ۶۶ : گر آه و ناله داری در ملک عشق باب است
غزل شمارهٔ ۶۷ : ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته است
غزل شمارهٔ ۶۸ : دل از سر کوی تو اگر پای کشیده است
غزل شمارهٔ ۶۹ : عارف که جا به جز سر کوی فنا نساخت
غزل شمارهٔ ۷۰ : دختر رز از کنار میکشان یکسو گرفت
غزل شمارهٔ ۷۱ : صبر را از دهنت حوصله تنگ آمده است
غزل شمارهٔ ۷۲ : صبرم حریف دوری طاقتگداز نیست
غزل شمارهٔ ۷۳ : زان سینه چه راحت که ره زخم به در نیست
غزل شمارهٔ ۷۴ : گردون در آتش از حسد جوهر من است
غزل شمارهٔ ۷۵ : سردمهریهای دوران را تلافی از تب است
غزل شمارهٔ ۷۶ : یکرنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیست
غزل شمارهٔ ۷۷ : گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی است
غزل شمارهٔ ۷۸ : به ملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
غزل شمارهٔ ۷۹ : یک شهر سنگدل را یک سختجان بس است
غزل شمارهٔ ۸۰ : دل که چون نرگس مستت به شراب افتادست
غزل شمارهٔ ۸۱ : آنکه زخمی از زبان او نخوردم سوسن است
غزل شمارهٔ ۸۲ : از من غبار بسکه به دلها نشسته است
غزل شمارهٔ ۸۳ : جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفت
غزل شمارهٔ ۸۴ : به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراست
غزل شمارهٔ ۸۵ : شیوهٔ نادان بود بر عاشق بیدل گرفت
غزل شمارهٔ ۸۶ : هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه من است
غزل شمارهٔ ۸۷ : محتسب بر حذر از مستی سرشار من است
غزل شمارهٔ ۸۸ : ای به از گل بر سر احباب خاک خواریات
غزل شمارهٔ ۸۹ : جلوهٔ پیچ و خم از موی کمر خواهد رفت
غزل شمارهٔ ۹۰ : صبح شکفتگی ز شفق کم بهاتر است
غزل شمارهٔ ۹۱ : پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
غزل شمارهٔ ۹۲ : پیوسته دل ز قطع امید آرمیده است
غزل شمارهٔ ۹۳ : آزادگی ز منت احسان رمیدن است
غزل شمارهٔ ۹۴ : درِ صد زخم جفا زان مژه بر دل باز است
غزل شمارهٔ ۹۵ : ما را تپیدن از غم دنیا، شعار نیست
غزل شمارهٔ ۹۶ : چمن ز سردی ایام برگ و بار گذاشت
غزل شمارهٔ ۹۷ : در شراب صحبت احباب زهر غفلت است
غزل شمارهٔ ۹۸ : آن درد که استخوانشکن نیست
غزل شمارهٔ ۹۹ : ز اختر طالع که مهر او همه کین است
غزل شمارهٔ ۱۰۰ : نخل امید ز بار افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۰۱ : از کمی مشتری جنس سخن خوار نیست
غزل شمارهٔ ۱۰۲ : تمام کاهش تن جمله آفت جان است
غزل شمارهٔ ۱۰۳ : پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۰۴ : روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست
غزل شمارهٔ ۱۰۵ : زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت
غزل شمارهٔ ۱۰۶ : بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست
غزل شمارهٔ ۱۰۷ : آن یار گزین که خشمگین نیست
غزل شمارهٔ ۱۰۸ : گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
غزل شمارهٔ ۱۰۹ : کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت
غزل شمارهٔ ۱۱۰ : دلم با چشم تر یکرنگ از آنست
غزل شمارهٔ ۱۱۱ : چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۲ : آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت
غزل شمارهٔ ۱۱۳ : تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۴ : جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۵ : بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
غزل شمارهٔ ۱۱۶ : منم که تنگدلی باغ دلگشای من است
غزل شمارهٔ ۱۱۷ : دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
غزل شمارهٔ ۱۱۸ : در کوره غم سوختنم مایه کامست
غزل شمارهٔ ۱۱۹ : حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست
غزل شمارهٔ ۱۲۰ : بکامی خواهش ما مبتلا نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۱ : زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
غزل شمارهٔ ۱۲۲ : دل کار خود بطالع ناساز واگذاشت
غزل شمارهٔ ۱۲۳ : روشنی در خانه معمور نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۴ : ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست
غزل شمارهٔ ۱۲۵ : امشب گل خورشید بدامان نگاهست
غزل شمارهٔ ۱۲۶ : تا بنام من زبان خامه ات گردیده است
غزل شمارهٔ ۱۲۷ : ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت
غزل شمارهٔ ۱۲۸ : هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۹ : توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۳۰ : شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست
غزل شمارهٔ ۱۳۱ : اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
غزل شمارهٔ ۱۳۲ : هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
غزل شمارهٔ ۱۳۳ : در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۴ : سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است
غزل شمارهٔ ۱۳۵ : پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
غزل شمارهٔ ۱۳۶ : چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست
غزل شمارهٔ ۱۳۷ : باغ و راغ من خونین جگرست
غزل شمارهٔ ۱۳۸ : نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانست
غزل شمارهٔ ۱۳۹ : نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بست
غزل شمارهٔ ۱۴۰ : منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
غزل شمارهٔ ۱۴۱ : چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست
غزل شمارهٔ ۱۴۲ : دگر بهار، چمن را چه دلگشا کردهست
غزل شمارهٔ ۱۴۳ : سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست
غزل شمارهٔ ۱۴۴ : دیده چشم می پرستی دیده است
غزل شمارهٔ ۱۴۵ : آن بلبلم که عقده دل دانه منست
غزل شمارهٔ ۱۴۶ : حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست
غزل شمارهٔ ۱۴۷ : امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
غزل شمارهٔ ۱۴۸ : در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست
غزل شمارهٔ ۱۴۹ : شیب و شباب راه عدم را مراحلست
غزل شمارهٔ ۱۵۰ : پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترست
غزل شمارهٔ ۱۵۱ : براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۲ : این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست
غزل شمارهٔ ۱۵۳ : سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است
غزل شمارهٔ ۱۵۴ : چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۵ : همیشه کارم در کار خیر تأخیرست
غزل شمارهٔ ۱۵۶ : عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافت
غزل شمارهٔ ۱۵۷ : آن صید پیشه فکر مدارا نکرده است
غزل شمارهٔ ۱۵۸ : دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست
غزل شمارهٔ ۱۵۹ : دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
غزل شمارهٔ ۱۶۰ : در کلبه ما تا بکمر موج شرابست
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : دل دامن مجاورت چشم تر گرفت
غزل شمارهٔ ۱۶۴ : راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۵ : فراق همنفسان جان بیقرارم سوخت
غزل شمارهٔ ۱۶۶ : ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده است
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت
غزل شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح شاهجهان : کردست تیغت از سر خصم ابتدای فتح
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : گاهی از خاک درت مرهم به زخم ما ببند
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : هر کس بتو دلربا نشیند
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : زآن همه صبر و سکون ، در دل کفِ خوناب ماند
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : مرا همیشه مربّی چو طالع دون بود
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : بوقت گرسنگی نفس دون گدائی کرد
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : طره ات گر ز دلم صبر چنین خواهد برد
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : دولت به ملک عشق به هر سر نمیرسد
غزل شمارهٔ ۱۷۹ : زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد
غزل شمارهٔ ۱۸۰ : خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند
غزل شمارهٔ ۱۸۱ : دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
غزل شمارهٔ ۱۸۲ : تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود
غزل شمارهٔ ۱۸۳ : خاک غربت در مذاقم آب حیوان میشود
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : عمرها رفت که قانون طرب تار ندید
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : جور تو ز پی فغان ندارد
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : عمر سیرش کوته است ار جورت از دل میرود
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : به بی تکلفی آن عارفی که خو دارد
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد
غزل شمارهٔ ۱۹۱ : از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند
غزل شمارهٔ ۱۹۲ : حسنی که باو عشق سروکار ندارد
غزل شمارهٔ ۱۹۳ : هرگز سر شکایت من وا نمی شود
غزل شمارهٔ ۱۹۴ : دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت میرود
غزل شمارهٔ ۱۹۵ : عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد
غزل شمارهٔ ۱۹۶ : گر حق نگری لایق منصور نباشد
غزل شمارهٔ ۱۹۷ : عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
غزل شمارهٔ ۱۹۸ : چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
غزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاهجهان : اسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند
غزل شمارهٔ ۲۰۲ : چشم عارف جز چراغ کلفت از دنیا ندید
غزل شمارهٔ ۲۰۳ : از هستی من تو چون نام و نشان برد
غزل شمارهٔ ۲۰۴ : بخت بد جایی که پای کینه محکم میکند
غزل شمارهٔ ۲۰۵ : فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان دارد
غزل شمارهٔ ۲۰۶ : گر همتم کناره ز دنیا نمی کند
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : هنرم را ثمری چرخ جفا کار نداد
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : بحال بد دل از چشم تر افتاد
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : وداع ناشده دل حال صبر در هم دید
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : خوبان که روی بر من بیدل نهادهاند
غزل شمارهٔ ۲۱۸ : در زنگبار خاطر من کار میکند
غزل شمارهٔ ۲۱۹ : به جز سکوت ز روشندلان نمیآید
غزل شمارهٔ ۲۲۰ : مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید
غزل شمارهٔ ۲۲۱ : بملک عشق دل شادمان نمی ماند
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : گر شبی دیده خونفشان نبود
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
غزل شمارهٔ ۲۲۴ : چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
غزل شمارهٔ ۲۲۵ : شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد
غزل شمارهٔ ۲۲۶ : چون وقت شد که کشت امیدم برآورد
غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی : نیست مو کز فرق ما برگشتهبختان سر کشید
غزل شمارهٔ ۲۲۸ : دست از ساغر امید کشیدن دارد
غزل شمارهٔ ۲۲۹ : سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شود
غزل شمارهٔ ۲۳۰ : برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند
غزل شمارهٔ ۲۳۱ : با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
غزل شمارهٔ ۲۳۲ : گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب برد
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : دل که چندین آه از جان می کشد
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : چنان ز عکس رخ دوست دیده پرگل شد
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : شُکر گویم هرچه غم با جان مسکین میکند
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : چند نومید ز کوی تو دل زار آید
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : دل به جذب خواری خود جور دشمن میکشد
غزل شمارهٔ ۲۴۰ : کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد
غزل شمارهٔ ۲۴۱ : زیک قطره سرشکم تن زجا شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی : مشکل اهل محبت ز تو آسان نشود
غزل شمارهٔ ۲۴۳ : گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴ : به غیر از می کسی از عهدهٔ غم برنمیآید
غزل شمارهٔ ۲۴۵ : دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید
غزل شمارهٔ ۲۴۶ : تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بود
غزل شمارهٔ ۲۴۷ : خیال زلف تو بازم بدست سودا داد
غزل شمارهٔ ۲۴۸ : داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا میکند
غزل شمارهٔ ۲۴۹ : خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود
غزل شمارهٔ ۲۵۰ : بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد
غزل شمارهٔ ۲۵۱ : نه طُرّهات غم شبهای تار من دارد
غزل شمارهٔ ۲۵۲ : از آن به چشم ترم بیحجاب میآید
غزل شمارهٔ ۲۵۳ : پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود
غزل شمارهٔ ۲۵۴ : خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
غزل شمارهٔ ۲۵۵ : ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
غزل شمارهٔ ۲۵۶ : گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
غزل شمارهٔ ۲۵۷ : زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
غزل شمارهٔ ۲۵۸ : بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
غزل شمارهٔ ۲۵۹ : نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
غزل شمارهٔ ۲۶۰ : عاشق از حیرت درین وادی به جایی میرسد
غزل شمارهٔ ۲۶۱ : کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد
غزل شمارهٔ ۲۶۲ : آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد
غزل شمارهٔ ۲۶۳ : آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
غزل شمارهٔ ۲۶۴ : گرچه اول رنجش بیمار از آن سو میشود
غزل شمارهٔ ۲۶۵ : دانسته بخت زلف ترا انتخاب کرد
غزل شمارهٔ ۲۶۶ : دل تمنای درد او دارد
غزل شمارهٔ ۲۶۷ : گهی که بر لب او چشم اشکبار افتد
غزل شمارهٔ ۲۶۸ : ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسد
غزل شمارهٔ ۲۶۹ : اشک دمی جدایی از خانه تن نمیکند
غزل شمارهٔ ۲۷۰ : اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۱ : یاد تو از ضمیر به نسیان نمیرود
غزل شمارهٔ ۲۷۲ : کسب کمال اهل جهان کسب زر بود
غزل شمارهٔ ۲۷۳ : نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
غزل شمارهٔ ۲۷۴ : گل اگر با لب لعل تو برابر میشد
غزل شمارهٔ ۲۷۵ : ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد
غزل شمارهٔ ۲۷۶ : بیباده دل ز سیر چمن وا نمیشود
غزل شمارهٔ ۲۷۷ : بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود
غزل شمارهٔ ۲۷۸ : درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجد
غزل شمارهٔ ۲۷۹ : تا در ره تو چشم امیدم دچار شد
غزل شمارهٔ ۲۸۰ : میخانه چو من رند نکو نام ندارد
غزل شمارهٔ ۲۸۱ : بیستمکش صبر و آرام از ستمگر میرود
غزل شمارهٔ ۲۸۲ : چند دل تلخی غم را شکرستان داند
غزل شمارهٔ ۲۸۳ : خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود
غزل شمارهٔ ۲۸۴ : میآشام غمت پیمانه و ساغر نمیدارد
غزل شمارهٔ ۲۸۵ : دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید
غزل شمارهٔ ۲۸۶ : زخمهای شانه از زلفت فراهم میشود
غزل شمارهٔ ۲۸۷ : بکن بیخ صبوری حسرت دیدار میآرد
غزل شمارهٔ ۲۸۸ : ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
غزل شمارهٔ ۲۸۹ : هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود
غزل شمارهٔ ۲۹۰ : دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد
غزل شمارهٔ ۲۹۱ : نه ز می هرجا تنکظرفی که برد از پا فتاد
غزل شمارهٔ ۲۹۲ : هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود
غزل شمارهٔ ۲۹۳ : غبار کوی تو گر توتیای دیده شود
غزل شمارهٔ ۲۹۴ : ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامیشود
غزل شمارهٔ ۲۹۵ : خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود
غزل شمارهٔ ۲۹۶ : سیل را درس روانی گریهی ما میدهد
غزل شمارهٔ ۲۹۷ : بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد
غزل شمارهٔ ۲۹۸ : با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد
غزل شمارهٔ ۲۹۹ : مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
غزل شمارهٔ ۳۰۰ : چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
غزل شمارهٔ ۳۰۱ : به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : گرم آسوده دوران می گذارد
غزل شمارهٔ ۳۰۴ : گر بتحریر ستم نامه هجران آید
غزل شمارهٔ ۳۰۵ : حدیثت نامه را تعویذ جان شد
غزل شمارهٔ ۳۰۶ : بر لبم همچو جرس خنده فغان میگردد
غزل شمارهٔ ۳۰۷ : خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
غزل شمارهٔ ۳۰۸ : به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند
غزل شمارهٔ ۳۰۹ : چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
غزل شمارهٔ ۳۱۰ : بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
غزل شمارهٔ ۳۱۱ : دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
غزل شمارهٔ ۳۱۲ : گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : عیب را کی به پناه هنرم جا باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : زپایم دهر خاری برنیاورد
غزل شمارهٔ ۳۲۰ : از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
غزل شمارهٔ ۳۲۱ : مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
غزل شمارهٔ ۳۲۲ : وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
غزل شمارهٔ ۳۲۳ : دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان میبرد
غزل شمارهٔ ۳۲۴ : دلم به ملک قناعت نشان نمیداند
غزل شمارهٔ ۳۲۵ : گلشن کشمیر خارش گل به دامان میدهد
غزل شمارهٔ ۳۲۶ : ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاهجهان : به راه فقر مرا این و آن نمیباید
غزل شمارهٔ ۳۲۸ : همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
غزل شمارهٔ ۳۲۹ : دلی دارم کزو دلها بسوزد
غزل شمارهٔ ۳۳۰ : ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد
غزل شمارهٔ ۳۳۱ : مگو کسی بمن خاکسار می ماند
غزل شمارهٔ ۳۳۲ : زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود
غزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاهجهان : دل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴ : نه به می گرد کدورت از دل ما میرود
غزل شمارهٔ ۳۳۵ : در شکار دل ما دام دگر می باید
غزل شمارهٔ ۳۳۶ : دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
غزل شمارهٔ ۳۳۷ : پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
غزل شمارهٔ ۳۳۸ : کی آن صیاد بیپروا پی نخجیر میگردد
غزل شمارهٔ ۳۳۹ : دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۰ : کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
غزل شمارهٔ ۳۴۱ : شمع این مسئله را بر همهکس روشن کرد
غزل شمارهٔ ۳۴۲ : نگه چو گرم بر آن پرحجاب میگذرد
غزل شمارهٔ ۳۴۳ : گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
غزل شمارهٔ ۳۴۴ : بیش ازین دوران ستم پرور نبود
غزل شمارهٔ ۳۴۵ : عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
غزل شمارهٔ ۳۴۶ : دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
غزل شمارهٔ ۳۴۷ : تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
غزل شمارهٔ ۳۴۸ : بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
غزل شمارهٔ ۳۴۹ : اگرچه نخل هنر را ثمر نمیباشد
غزل شمارهٔ ۳۵۰ : به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
غزل شمارهٔ ۳۵۱ : آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
غزل شمارهٔ ۳۵۲ : بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
غزل شمارهٔ ۳۵۳ : بت پیمان شکن دم از وفا زد
غزل شمارهٔ ۳۵۴ : شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
غزل شمارهٔ ۳۵۵ : گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
غزل شمارهٔ ۳۵۶ : اجتناب از آهم آن مغرور خود سر میکند
غزل شمارهٔ ۳۵۷ : ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
غزل شمارهٔ ۳۵۸ : نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
غزل شمارهٔ ۳۵۹ : چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
غزل شمارهٔ ۳۶۰ : چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
غزل شمارهٔ ۳۶۱ : کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیرد
غزل شمارهٔ ۳۶۲ : مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود
غزل شمارهٔ ۳۶۳ : گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد
غزل شمارهٔ ۳۶۴ : ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۶۵ : بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
غزل شمارهٔ ۳۶۶ : کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود
غزل شمارهٔ ۳۶۷ : وصلت غبار غم ز دل ما نمیبرد
غزل شمارهٔ ۳۶۸ : گردون بشیشه تهیم سنگ کین زند
غزل شمارهٔ ۳۶۹ : خستگان را ناوکش آرام جانی میشود
غزل شمارهٔ ۳۷۰ : کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۱ : لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود
غزل شمارهٔ ۳۷۲ : چو سایه گمرهی از ما جدا نخواهد شد
غزل شمارهٔ ۳۷۳ : از ضبط گریه دست دل ناتوان کشید
غزل شمارهٔ ۳۷۴ : از لذت جور تو خبردار نباشد
غزل شمارهٔ ۳۷۵ : شکفت غنچه و این عقده ام بدل جا کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۶ : به راه عشق که هرگز به سر نمیآید
غزل شمارهٔ ۳۷۷ : می نشاط نه جام جهان نما دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۸ : کسی که از خضر آب بقا نمیگیرد
غزل شمارهٔ ۳۷۹ : مریض را چو عیادت کشد دوا چکند
غزل شمارهٔ ۳۸۰ : هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد
غزل شمارهٔ ۳۸۱ : بیا که بیتو سیاهی ز چشم روشن شد
غزل شمارهٔ ۳۸۲ : بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد
غزل شمارهٔ ۳۸۳ : خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود
غزل شمارهٔ ۳۸۴ : کشش اوست که ما را بسر کار برد
غزل شمارهٔ ۳۸۵ : دوران زکار بسته اگر عقده وا کند
غزل شمارهٔ ۳۸۶ : مرد حقبین که بلا را ز خدا میبیند
غزل شمارهٔ ۳۸۷ : اقلیم دل به زور مسخر نمیشود
غزل شمارهٔ ۳۸۸ : ز شیرین جانها بس که تیغت شهدپرور شد
غزل شمارهٔ ۳۸۹ : ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود
غزل شمارهٔ ۳۹۰ : صاحب همت که دست از کار دنیا میکشد
غزل شمارهٔ ۳۹۱ : سر سودازدگان جنگ به افسر دارد
غزل شمارهٔ ۳۹۲ : گر کرم در طبع نبود بادهاش پیدا کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳ : تا تیغ او به داد اسیران نمیرسد
غزل شمارهٔ ۳۹۴ : آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
غزل شمارهٔ ۳۹۵ : چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
غزل شمارهٔ ۳۹۶ : نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
غزل شمارهٔ ۳۹۷ : تا یافت عزت از تو مکان گوالیار
غزل شمارهٔ ۳۹۸ : چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز
غزل شمارهٔ ۳۹۹ : نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس
غزل شمارهٔ ۴۰۰ : چون اشک پریشان سفری را چه کند کس
غزل شمارهٔ ۴۰۱ : دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
غزل شمارهٔ ۴۰۲ : دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
غزل شمارهٔ ۴۰۳ : اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
غزل شمارهٔ ۴۰۴ : که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
غزل شمارهٔ ۴۰۵ : نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
غزل شمارهٔ ۴۰۶ : می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
غزل شمارهٔ ۴۰۷ : نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
غزل شمارهٔ ۴۰۸ : دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
غزل شمارهٔ ۴۰۹ : بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
غزل شمارهٔ ۴۱۰ : در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
غزل شمارهٔ ۴۱۱ : بخانه چند نشینی سری ببستان کش
غزل شمارهٔ ۴۱۲ : اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ
غزل شمارهٔ ۴۱۳ : آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف
غزل شمارهٔ ۴۱۴ : خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
غزل شمارهٔ ۴۱۵ : امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم
غزل شمارهٔ ۴۱۶ : بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم
غزل شمارهٔ ۴۱۷ : جذبهای خواهم که از خود نیز روگردان شوم
غزل شمارهٔ ۴۱۸ : دورم از فتنه که در سایه مژگان توام
غزل شمارهٔ ۴۱۹ : ز سعی بخت مرادی روا نمیخواهم
غزل شمارهٔ ۴۲۰ : نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
غزل شمارهٔ ۴۲۱ : ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
غزل شمارهٔ ۴۲۲ : هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
غزل شمارهٔ ۴۲۳ : اشک غمازست خون در گریه داخل کردهام
غزل شمارهٔ ۴۲۴ : تا من از صیقل می آینه روشن کردم
غزل شمارهٔ ۴۲۵ : چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
غزل شمارهٔ ۴۲۶ : خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم
غزل شمارهٔ ۴۲۷ : با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
غزل شمارهٔ ۴۲۸ : به دور خویش ز مینا حصار میخواهم
غزل شمارهٔ ۴۲۹ : بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرم
غزل شمارهٔ ۴۳۰ : آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم
غزل شمارهٔ ۴۳۱ : دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنم
غزل شمارهٔ ۴۳۲ : بسکه از بار غم دهر گرانبار شدم
غزل شمارهٔ ۴۳۳ : آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم
غزل شمارهٔ ۴۳۴ : دل شاد از آنم که دل شاد ندارم
غزل شمارهٔ ۴۳۵ : با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیدهام
غزل شمارهٔ ۴۳۶ : بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
غزل شمارهٔ ۴۳۷ : نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیدهام
غزل شمارهٔ ۴۳۸ : تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
غزل شمارهٔ ۴۳۹ : دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
غزل شمارهٔ ۴۴۰ : جنس کساد چار سوی ناروائیم
غزل شمارهٔ ۴۴۱ : شکوه درد ترا کی پیش درمان میکنیم
غزل شمارهٔ ۴۴۲ : منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
غزل شمارهٔ ۴۴۳ : زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
غزل شمارهٔ ۴۴۴ : از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
غزل شمارهٔ ۴۴۵ : بیدماغم دست رد بر وصل جانان مینهم
غزل شمارهٔ ۴۴۶ : بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم
غزل شمارهٔ ۴۴۷ : عمریست که یک مستی سرشار ندیدم
غزل شمارهٔ ۴۴۸ : فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم
غزل شمارهٔ ۴۴۹ : باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم
غزل شمارهٔ ۴۵۰ : گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام
غزل شمارهٔ ۴۵۱ : ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم
غزل شمارهٔ ۴۵۲ : هم جفای دوستان هم جور دشمن میکشم
غزل شمارهٔ ۴۵۳ : همتی کو که دل از عیش جهان بردارم
غزل شمارهٔ ۴۵۴ : چون دف تر ناله از بیداد کمتر میکنم
غزل شمارهٔ ۴۵۵ : همه پاکان بحر و بر دیدم
غزل شمارهٔ ۴۵۶ : بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده ام
غزل شمارهٔ ۴۵۷ : بار ناموسی نداریم از پی دل می رویم
غزل شمارهٔ ۴۵۸ : دل را از آن دو طره پرفن گرفته ام
غزل شمارهٔ ۴۵۹ : در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم
غزل شمارهٔ ۴۶۰ : از دست دهر محنت بسیار می کشم
غزل شمارهٔ ۴۶۱ : بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم
غزل شمارهٔ ۴۶۲ - در مدح شاهجهان : بر شکال دولت آبادست و ما بیبادهایم
غزل شمارهٔ ۴۶۳ : بروی ساغر می ماه عید را دیدم
غزل شمارهٔ ۴۶۴ : کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
غزل شمارهٔ ۴۶۵ : غم مسکن و فکر مأوا ندارم
غزل شمارهٔ ۴۶۶ : پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم
غزل شمارهٔ ۴۶۷ : باز عید آمد بغل گیری مینا میکنم
غزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاهجهان : ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
غزل شمارهٔ ۴۶۹ : جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم
غزل شمارهٔ ۴۷۰ : نه بیدردیست گر چاک گریبان را رفو کردم
غزل شمارهٔ ۴۷۱ : روز و شب از بس که محو آن میان گردیدهام
غزل شمارهٔ ۴۷۲ : همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم
غزل شمارهٔ ۴۷۳ : خوش آن غیرت که بیخود جانب دلدار میرفتم
غزل شمارهٔ ۴۷۴ : از در محرومی استمداد همت کرده ایم
غزل شمارهٔ ۴۷۵ : باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
غزل شمارهٔ ۴۷۶ : جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
غزل شمارهٔ ۴۷۷ : موشکافیها در آن اندام زیبا کردهام
غزل شمارهٔ ۴۷۸ : آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم
غزل شمارهٔ ۴۷۹ : نه سزاوار حرم نه لایق بتخانهام
غزل شمارهٔ ۴۸۰ : در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
غزل شمارهٔ ۴۸۱ : کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم
غزل شمارهٔ ۴۸۲ : ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم
غزل شمارهٔ ۴۸۳ : ما تکیه بیاری هوادار نداریم
غزل شمارهٔ ۴۸۴ : طالع وارون بر آن برگشتهمژگان بستهایم
غزل شمارهٔ ۴۸۵ : بیقدر نخواهم شد اگر خاکنهادم
غزل شمارهٔ ۴۸۶ : آستین گریه را گاهی که بالا می زنم
غزل شمارهٔ ۴۸۷ : تمام دردم و روی دوا نمی بینم
غزل شمارهٔ ۴۸۸ : گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام
غزل شمارهٔ ۴۸۹ : ریخت ناخن بس که خار یأس از پا میکشم
غزل شمارهٔ ۴۹۰ : باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
غزل شمارهٔ ۴۹۱ : خاک نشینی است سلیمانیم
غزل شمارهٔ ۴۹۲ : ما که پیش از مرگ آسایش تمنا میکنیم
غزل شمارهٔ ۴۹۳ : هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
غزل شمارهٔ ۴۹۴ : تا نفرسود است پا، بیراههپیما میشوم
غزل شمارهٔ ۴۹۵ : اشکریزان در غمت چون رو به هامون میکنم
غزل شمارهٔ ۴۹۶ : در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
غزل شمارهٔ ۴۹۷ : از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
غزل شمارهٔ ۴۹۸ : کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
غزل شمارهٔ ۴۹۹ : دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
غزل شمارهٔ ۵۰۰ : بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
غزل شمارهٔ ۵۰۱ : همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم
غزل شمارهٔ ۵۰۲ : روز و شب از بس که محو آن میان گردیدهام
غزل شمارهٔ ۵۰۳ : می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
غزل شمارهٔ ۵۰۴ : هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من
غزل شمارهٔ ۵۰۵ : سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
غزل شمارهٔ ۵۰۶ : کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
غزل شمارهٔ ۵۰۷ : پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین
غزل شمارهٔ ۵۰۸ : هر دم مشو سوار به عزم شکار من
غزل شمارهٔ ۵۰۹ : نه همین می رمد آن نوگل خندان از من
غزل شمارهٔ ۵۱۰ : مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن
غزل شمارهٔ ۵۱۱ : ای صبا این دل صد چاک به جانان برسان
غزل شمارهٔ ۵۱۲ : دلا بار وجود از خویش افکن
غزل شمارهٔ ۵۱۳ : بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
غزل شمارهٔ ۵۱۴ : شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
غزل شمارهٔ ۵۱۵ : نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
غزل شمارهٔ ۵۱۶ : باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن
غزل شمارهٔ ۵۱۷ : کمر از تار جان باید بران نازک میان
غزل شمارهٔ ۵۱۸ : اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
غزل شمارهٔ ۵۱۹ : بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
غزل شمارهٔ ۵۲۰ : تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
غزل شمارهٔ ۵۲۱ : برتر از خورشید شد کار سخن
غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاهجهان : به عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
غزل شمارهٔ ۵۲۳ : شکارگاه معانی است کنج خلوت من
غزل شمارهٔ ۵۲۴ : حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
غزل شمارهٔ ۵۲۵ : نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
غزل شمارهٔ ۵۲۶ : کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن
غزل شمارهٔ ۵۲۷ : چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن
غزل شمارهٔ ۵۲۸ : نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
غزل شمارهٔ ۵۲۹ : نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
غزل شمارهٔ ۵۳۰ : ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو
غزل شمارهٔ ۵۳۱ : آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
غزل شمارهٔ ۵۳۲ : غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
غزل شمارهٔ ۵۳۳ : صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
غزل شمارهٔ ۵۳۴ : ز خجلت تا دل ما را شکسته
غزل شمارهٔ ۵۳۵ : ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
غزل شمارهٔ ۵۳۶ : هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
غزل شمارهٔ ۵۳۷ : نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
غزل شمارهٔ ۵۳۸ : ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
غزل شمارهٔ ۵۳۹ : عصا و رعشهای در دست از پیری به ما مانده
غزل شمارهٔ ۵۴۰ : قربان آن بناگوش وان برق گوشواره
غزل شمارهٔ ۵۴۱ : تا کی خورم غم دل با نیم جان خسته
غزل شمارهٔ ۵۴۲ - در مدح شاهجهان : غرور حسنش از بس با اسیران سرگران کرده
غزل شمارهٔ ۵۴۳ : ای دل به سنگلاخ هوسها قدم منه
غزل شمارهٔ ۵۴۴ : علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده
غزل شمارهٔ ۵۴۵ : هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته
غزل شمارهٔ ۵۴۶ : دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته
غزل شمارهٔ ۵۴۷ : ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته
غزل شمارهٔ ۵۴۸ : کی صاحب همت ز جهان کام گرفته
غزل شمارهٔ ۵۴۹ : جنون تا بداد اسیران رسیده
غزل شمارهٔ ۵۵۰ : اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده
غزل شمارهٔ ۵۵۱ : آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
غزل شمارهٔ ۵۵۲ : بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بسته
غزل شمارهٔ ۵۵۳ : دوران ز عاریتها دندان ز ما گرفته
غزل شمارهٔ ۵۵۴ : نبرد از دل غمی نظاره گلهای بستانی
غزل شمارهٔ ۵۵۵ : تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
غزل شمارهٔ ۵۵۶ : ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
غزل شمارهٔ ۵۵۷ : فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی
غزل شمارهٔ ۵۵۸ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی : هردم از خویشتن آهنگ رمیدن داری
غزل شمارهٔ ۵۵۹ : رواج جهل مرکب رسیده است بجائی
غزل شمارهٔ ۵۶۰ : دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیری
غزل شمارهٔ ۵۶۱ : دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی
غزل شمارهٔ ۵۶۲ : ای دل ز خانهٔ تن فکر سفر نداری
غزل شمارهٔ ۵۶۳ : چه نیکو گفت با گردنکشی سر در گریبانی
غزل شمارهٔ ۵۶۴ : نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
غزل شمارهٔ ۵۶۵ - در مدح شاهجهان : به راه او چه در بازیم، نه دینی نه دنیایی
غزل شمارهٔ ۵۶۶ : بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی
غزل شمارهٔ ۵۶۷ : یکسر مو نیست در زلف تو بیتاب و خمی
غزل شمارهٔ ۵۶۸ : چنان دل کند، میباید ازین تنگآشیان باشی
غزل شمارهٔ ۵۶۹ : زتیغ تو بر دل در آشنائی
غزل شمارهٔ ۵۷۰ : نیست بیفایده این بیخودی و مدهوشی
غزل شمارهٔ ۵۷۱ : صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانی
غزل شمارهٔ ۵۷۲ : خموش باش دلا عرض مدعا کردی
غزل شمارهٔ ۵۷۳ : فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوری
غزل شمارهٔ ۵۷۴ : از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی
غزل شمارهٔ ۵۷۵ : دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری
غزل شمارهٔ ۵۷۶ : مکن از تلخکامان شِکوِه گر شیرینسخن باشی
غزل شمارهٔ ۵۷۷ : زهی بعشق رخت کار شمع سربازی