برگردان به زبان ساده
هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
چون شمع سرشکت بگریبان نرسیده
هوش مصنوعی: هیچ خطری از طرف کسی که گریه میکند به تو نرسیده است، مانند شمعی که اشکهایش به لبهی گلابیاش نمیرسد.
از بسکه جهانی سر پابوس تو دارند
نوبت بسر زلف پریشان نرسیده
هوش مصنوعی: به خاطر محبوبیت و عظمت تو، همه به صف ایستادهاند تا به تو خدمت کنند و حتی نوبت به رسیدگی به موهای نا مرتب و آشفتهی تو نمیرسد.
تا آتش شوقی نبود خوش نتوان زیست
بی شعله سر شمع بسامان نرسیده
هوش مصنوعی: برای زندگی خوب و خوش، نیاز به شوق و انگیزه قوی داریم. بدون این شوق مانند شمعی هستیم که شعلهاش روشن نیست و نمیتوانیم به کمال و هدفی که داریم برسیم.
از کوتهی خلعت آسایش گیتی است
گر زانکه مرا پای بدامان نرسیده
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس ناامیدی و نرسیدن به آرامش و آسایش در زندگی اشاره دارد. شاعر از این مینالد که زندگیاش به خاطر کوتاهی و نقصی که در ارتباط با دیگران دارد، آرامش لازم را نمییابد. به نوعی این ابراز احساس میکند که بزرگترین مانع در رسیدن به راحتی و خوشبختی، در خود اوست و به همین دلیل نمیتواند به آنچه که میخواهد دست یابد.
تا عشق بود کم نشود تیرگی بخت
شب پیشتر از شمع بپایان نرسیده
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق وجود داشته باشد، ناامیدی و تیرهبختی کم نمیشود. شب هنوز به پایان نرسیده و شمع هم از قبل خاموش نشده است.
دل را خبری نیست که در دیده چه شورست
دیوانه بهنگامه طفلان نرسیده
هوش مصنوعی: دل از آنچه در چشم میگذرد، بیخبر است و نمیداند که چه آشفتگیای در آن وجود دارد؛ مانند دیوانهای که به زمانی دست میزند که هنوز به سن کودکی نرسیده است.
از طالع دون بود کلیم آنچه کشیدی
هنگام ستمکاری دوران نرسیده
هوش مصنوعی: کلیم (موسى) از سرنوشت بد خود میگوید که در زمان ستمگری دوران، آنچه را که تجربه کرده، تا رسیدن آن زمان نبوده و از تقدیر نامناسبش رنج میبرد.