برگردان به زبان ساده
به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد
چراغان بر لب آب روان فیض دگر دارد
هوش مصنوعی: دور چشمهای زیبا، مژگان به شکل زیبایی قرار دارند و با جلوهی خود، دل را میبرند. بر سر آب روان، نوری دیگر و زیبایی تازهای وجود دارد.
ندارم زینتی همچون صدف جز عقده خاطر
همیشه رشته کارم گره جای گهر دارد
هوش مصنوعی: من زینتی همانند صدف ندارم، فقط یک دلی پر از عقده دارم و همیشه کارهایم گره خورده است، جایی که باید مکان جواهر باشد.
مگر یاد لبت در خاطر پیمانه میگردد
که در بزم نشاط باده چشم از گریه تر دارد
هوش مصنوعی: آیا ممکن است یاد تو در ذهن میچرخد که در مهمانی شادی، شراب از چشمانم سرازیر میشود؟
به جز سرگشتگی و گرد محنت حاصلش نبود
به سان گردباد آن را که دهر از خاک بردارد
هوش مصنوعی: جز سرگشتگی و مشکلاتی که به همراه دارد، چیزی از آن باقی نمیماند، مانند گردبادی که دنیا انسان را از خاک خود برمیدارد.
نشان اهل غفلت جستم از پیر خرد گفتا
نشانش اینکه در فصل بهار از خود خبر دارد
هوش مصنوعی: من به دنبال نشانههای اهل غفلت بودم و از دانشمند سالخورده پرسیدم. او گفت نشانهی آنها این است که در فصل بهار از خود و حالشان بیخبرند.
جنون شهر دشمن با بیابان دوستی دارم
که چون سیلاب اشکم جنگ با دیوار و در دارد
هوش مصنوعی: من دیوانگی این شهر را با دلدادگی به بیابان مقایسه میکنم؛ چرا که اشکهایم مانند سیلاب هستند و همیشه در برابر دیوارها و درها به جنگ میپردازند.
اگر برگ و بری داری ز خود بفشان که پیوسته
تبر پیوند اینجا با نهال بارور دارد
هوش مصنوعی: اگر برگ و ثمری از خود داری، آن را رها کن، زیرا همیشه تبر جدایی بر اساس پیوندهای اینجا با درخت بارور وجود دارد.
چرا پیوسته شمع انجمن صندل به سر مالد
ز بالافشانی پروانه گرنه دردسر دارد
هوش مصنوعی: چرا همیشه شمع جمع را با عطر چوب ساج میپوشانی؟ مگر اینکه پروانهها دردسر ایجاد کنند.
اگر مردن نبودی زندگی با ما چهها کردی
درین دریا اگر نشکست کشتی صد خطر دارد
هوش مصنوعی: اگر مرگ وجود نداشت، زندگی چه بلایی بر سر ما میآورد. اگر کشتیمان در این دریا نشکند، با این حال باز هم خطرات زیادی در انتظار ماست.
کلیم از جور گل خون شد دل بلبل چنین باشد
گرفتاری به آن معشوق بیپروا که زر دارد
هوش مصنوعی: دل بلبل از ظلم گل اندوهناک شده است و این نشانهای است از درد و رنج ناشی از بیتفاوتی معشوقی که در اختیار دارد.