برگردان به زبان ساده
دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
که سنگ حادثه داند شمار موی سرم
هوش مصنوعی: ای دل، نگویید که هیچکس از حال من باخبر نیست، چون سنگ آن حادثهی سخت است که فقط شمار موی سرم را میداند.
اگر بنشو و نمائی رسیده ام اینست
که خار پای دوانیده ریشه تا کمرم
هوش مصنوعی: اگر بنشینی و بگویی که به مقصد رسیدهام، واقعیت این است که خارها تا کمرم را گرفتهاند و زخمهایی ایجاد کردهاند.
هوای بال فشانی بزیر چرخم نیست
چو طایر قفسم گو بریده باش پرم
هوش مصنوعی: من در شرایطی نیستم که بتوانم مانند پرندهای آزادانه پرواز کنم؛ چرا که در قفسی گرفتار هستم و بالهای من شکستهاند.
بهوش خویش چو آیم بگرد او گردم
براه شوق بآخر نمی رسد سفرم
هوش مصنوعی: وقتی که به خود بیایم و متوجه حال و هوای او شوم، با اشتیاق دور او میچرخم، اما این سفر هرگز به پایان نمیرسد.
بباغ دهر چو من نیست نخل خوشی ثمری
عبث نگشته هوادار اره و تبرم
هوش مصنوعی: در باغ دنیا مانند من نخل خوشی وجود ندارد، در نتیجه میوهاش بیفایده است و درختان دیگر نیز تنها منتظر اره و تبر هستند.
ز در بسایه دیوار می کشم خود را
غرور ناز بخواری براند ار زدرم
هوش مصنوعی: از در دیوار خارج میشوم، با غروری که به ناز و خودپسندی وابسته است، اما اگر از در برانم، احساس حقارت میکنم.
ز سیل اشک چنان شستشوی دیده دهم
که هر نظاره فریبی بیفتد از نظرم
هوش مصنوعی: با اشکهایی که میریزم، چنان چشمانم را پاک میکنم که هر تماشایی از دیدن من ناامید شود.
نیم چو صورت دربند جامه دیبا
لباس فاخرم اشکست و رشته گهرم
هوش مصنوعی: نیمهای از وجودم به زیبایی و توانمندی زینت داده شده، اما لباس گرانبهای من پاره شده و رشتههای گرانبهای من پراکنده شده است.
اگرچه قرض ز یمن قناعتم نبود
چو وام دار زند اشک دست در کمرم
هوش مصنوعی: گرچه به خاطر وضع مالیام راضی نیستم، اما وقتی قرضدار میشوم، غم و اندوه باعث میشود که احساس فشار و ناراحتی کنم.
زخاکساری من هیچ دور نیست کلیم
اگر بخاک بدل گردد آب در گهرم
هوش مصنوعی: من از خاک ساخته شدهام و از آن دور نیستم. اگر آب به سنگ تبدیل شود، من هم میتوانم به خاک برگردم.