برگردان به زبان ساده
زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
که گر بنزد طبیب آمدم زبان بستم
هوش مصنوعی: از آن زمان که از روزگار شکایت داشتم، زبان خود را چنان بستهام که حتی اگر به نزد دکتر بروم، نمیتوانم چیزی بگویم.
سیاهی شب آنزلف رنگ بست نبود
که من در آن شکن طره آشیان بستم
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، زلف سیاه نمیتوانست رنگ بگیرد، اما من در آنجا، سر پناهی برای خودم درست کردم.
بکف عنان دو طوفان نگاه نتوان داشت
چو راه گریه گشادم در فغان بستم
هوش مصنوعی: نمیتوان بر کنترل دو طوفان نگاه تکیه کرد، زیرا وقتی دریچههای اشک را باز کردم، دیگر نتوانستم صداها را خاموش کنم.
نه همتست غم چشم خویش دارم گر
نظر زدیدن این تیره خاکدان بستم
هوش مصنوعی: من به خاطر غم دو چشم خودم، دیگر تلاشی ندارم. اگر به دیدن این دنیای ظلمانی و بیرحم نگاه کنم، چشمانم را میبندم.
خوشست درخور قدرت بلندپروازی
وگرنه منهم احرام آسمان بستم
هوش مصنوعی: این سخن به این معناست که شایستگی و لیاقت در دستیابی به آرزوهای بزرگ و بلندپروازانه اهمیت دارد. در غیر این صورت، حتی اگر تلاشی در رسیدن به آسمان یا آرزوهای عظیم داشته باشیم، ممکن است به نتیجهای نرسیم.
جهان تنگ بسان دهان او هیچست
ز شوق اوست اگر دل باینجهان بستم
هوش مصنوعی: جهان به اندازهی دهان او تنگ است و هیچ ارزشی ندارد، اگر دل من به خاطر عشق او به این دنیا بسته باشد.
کسی طلسم سلامت نبسته است چو من
زحرف نیک و بد مردمان زبان بستم
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه من خود را از صحبتهای خوب و بد دیگران محفوظ نداشته است.
نبودمور در افتادگی کمر بسته
بخاکساری روزیکه من میان بستم
هوش مصنوعی: کوچکترین آفتی نمیتواند مانع از زورمندی و استقامت من شود در روزی که تصمیم قاطع گرفتم.
شکسته بندم و آئین تازه ای دارم
بسان قرعه شکستن بر استخوان بستم
هوش مصنوعی: من خودم را تغییر دادهام و حالا روشی جدید دارم، مانند شکستن قرعه که بر روی استخوانها فشار میآورد.
شدم ز بوسه آن خاک آستان محروم
کلیم تا ز فغان خواب پاسبان بستم
هوش مصنوعی: به خاطر بوسهای که بر خاک آستان محروم کلیم (موسای پیامبر) زدم، به حالتی دچار شدم که بیتاب بودم و خواب نگهبان را برهم زدم.