برگردان به زبان ساده
ای دل ز خانهٔ تن فکر سفر نداری
پروانهای ندانم، بهر چه پر نداری
هوش مصنوعی: ای دل، از خانه جسم خود فکر سفر را نداری؛ نمیدانم چرا مانند پروانهای، چرا پرواز نمیکنی و به جایی نمیروی.
از کج گلخن تن عزم وطن نکردی
ای اخگر فسرده، شوق شرر نداری
هوش مصنوعی: چرا از آنجا که هستی به خانهی خود برنمیگردی، ای آتش خاموش؟ آیا دیگر شوقی برای شعلهور شدن نداری؟
تنها روی چو مردان، ناید ز تو که چون موج
گر کاروان نباشد یک گام برنداری
هوش مصنوعی: تنها در صورتی که همچون مردان با اراده و جدیت عمل کنی، میتوانی به نتایج مطلوب دست یابی؛ در غیر این صورت، مانند موجی که بدون کاروان حرکت کند، هیچ حرکتی از تو سر نخواهد زد.
هفتاد ساله طفلی، چون تو دگر ندیدم
جز خاکبازی تن کار دگر نداری
هوش مصنوعی: هیچکس را مانند تو ندیدم که در هفتاد سالگی هنوز مانند یک کودک فقط مشغول بازی با خاک باشد و هیچ کار دیگری نداشته باشد.
در کام جان نیابی شیرینی بلا را
با غم گر اتحادِ شیر و شکر نداری
هوش مصنوعی: اگر در دل خود غم و اندوه داشته باشی، هرگز لذتی از سختیها و مشکلات نخواهی چشید، مگر اینکه بتوانی شیرینی و خوشی را با آن غم آمیخته کنی.
راه طلب بریدی، سود سفر چه دیدی
از خارِ پا چه حاصل، گر گل به سر نداری
هوش مصنوعی: اگر در پی خواستهای رفتی، به چه نتیجهای رسیدی؟ اگر در مسیر خود با مشکلات و دردسرها روبهرو شدی، در حالی که گل و زیبایی در دست نداری، ارزش این سفر چه بوده است؟
آن دم به سیرچشمی شهرت کنی که زر را
مانند گوهر اشک از خاک برنداری
هوش مصنوعی: زمانی که در جایی به تفاخر و معروفیت بپردازی، که در آنجا، طلا را چون دُرّ و گوهر از خاک برنمیداری.
در پیش ناوک جور، داغ وفا نشان شد
دیگر کلیم چیزی بهر سپر نداری
هوش مصنوعی: در برابر تیرهای ظالم، نشان عشق بهخوبی نمایان شد. دیگر کلیم، چیزی برای حفاظت از خود نداری.