برگردان به زبان ساده
بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
ره فرار به صبر گریزپا بندم
هوش مصنوعی: دلتنگیام را نه با دارو درمان میکنم و نه به صبر و شکیبایی میخواهم از آن فرار کنم.
نبسته است کس از چاره راه برغم عشق
بروی سیل چه سود ار در سرا بندم
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته از چارهی عشق خود را براند و اگر میخواهم در برابر سیل عشق خود را ببندم، این کار چه فایدهای دارد؟
در آن چمن که گل وصل دسته بندد غیر
مرا بس اینکه نگه را به پشت پا بندم
هوش مصنوعی: در آن باغی که گلهای عشق به هم میپیوندند، هیچ چیز دیگری برای من مهم نیست جز اینکه نگاه کسی را از خودم دور کنم.
بروز عید چو قربان کنی حریفانرا
مرا بگوی که دست ترا حنا بندم
هوش مصنوعی: وقتی روز عید فرامیرسد و تو دوستانت را قربانی میکنی، به من بگو که من دستت را با حنا تزئین کنم.
شمار هر سر موی تو گر دلم باشد
همه بموی میان تو دلربا بندم
هوش مصنوعی: اگر هر یک از موهایت شمارهای داشته باشد، من همهی دل خود را به زیبایی موهای تو میبندم.
بیک نگاهم از آن چشم فتنه جو بنواز
که دست فتنه افلاک بر قفا بندم
هوش مصنوعی: به یک نگاه از تو نیاز دارم تا از شر فتنهها و مشکلات دور شوم و بتوانم بر تمامی چالشها غلبه کنم.
بهم به پیچم تار دل و رگ جان را
که صید معنی وحشی بمدعا بندم
هوش مصنوعی: به هم میپیچم رشتههای احساس و جانم را تا بتوانم به غایت معنای ناپیدا و آزاد را به دام کشم.
سفر ز جور تو ناچار شد مگر یکچند
ز خاک غربت مرهم بزخمها بندم
هوش مصنوعی: مجبور شدم به سفر بروم به خاطر ظلم و ستم تو، اما میخواهم مدتی در خاک غربت بمانم تا زخمهایم را التیام دهم.
بروز عید هوس گر کنم خودآرائی
بخویش زیور از نقش بوریا بندم
هوش مصنوعی: در روز عید، اگر به زیبا کردن خود فکر کنم، به خودم میگویم که باید از نقشهای ساده و باطراوت بگذرم و خود را با زینتهای خاصی بیارایم.
کلیم نیست گشایش چو با کلید طلب
چو قفل بسته لب از حرف مدعا بندم
هوش مصنوعی: گشایش و راهحل در زندگی به وسیله تلاش و خواستههای ما به دست میآید؛ در صورتی که در تلاش برای بیان احساسات و خواستههایمان، خود را محدود کردهایم و نمیتوانیم به راحتی درباره آنها صحبت کنیم.