برگردان به زبان ساده
دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیری
ز موج اشک پیاپی صفا نمی گیری
هوش مصنوعی: ای دل، از سختیها و مشکلات زندگی نمیتوانی به روشنایی و پاکی برسیدی. با اینکه همیشه اشک میریزی، اما نمیتوانی از آن اندوه رها شوی.
عنان سرکشی نفس را براه هوس
بگیر و فکر مکن اژدها نمی گیری
هوش مصنوعی: کنترل نفس خود را در دست بگیر و به هوسهایش توجه نکن، زیرا ممکن است دچار مشکلات بزرگتری شوی.
بخاک عجز ز پیری نشسته ای و هنوز
بغیر گردن مینا عصا نمی گیری
هوش مصنوعی: به خاطر پیری و ناتوانی به خاک نشستهای، اما هنوز هم جز به گردن مینا، از عصا استفاده نمیکنی.
در آسیای سپهر استخوانت آرد شدست
هنوز توشه راه فنا نمی گیری
هوش مصنوعی: در آسمان زمان، استخوانهای تو تبدیل به آرد شدهاند، اما هنوز برای سفر به سوی فنا توشهای برنمیداری.
چو طفل حرص تو دندان بسنگ برده خرد
چرا ز شیر هوسهاش وا نمی گیری
هوش مصنوعی: با حرص و ولع مانند کودکی که دندانش را به سنگ میزند، چرا از خواستهها و آرزوهایش دست نمیکشی؟
چهار حد وجودت خلل پذیر شدست
بجز شکم خبر از هیچ جا نمی گیری
هوش مصنوعی: وجود تو در چهار جهتی که دارد، دچار نقص و اشکال شده است و تنها از شکم خبری از هیچ جا به دست نمیآوری.
زخامشی دهن غنچه پر ز زر شده است
سکوت جایزه دارد چرا نمی گیری
هوش مصنوعی: از سکوت و خاموشی غنچه، دهنش پر از زیبایی و طلا شده است. چرا از این سکوت که ارزشمند است، بهرهای نمیگیری؟
کلیم کلبه فقر و حصیر، این عجبست
چه آتشی تو که در بوریا نمی گیری
هوش مصنوعی: کلیم در کلبهای از فقر و با فرش حصیری زندگی میکند و این شگفتانگیز است که تو چه آتش و شور و حرارتی داری که در بافت بوریا نمیسوزی و خاموش نمیشوی.